!...آنقدر خرد شده ام که خرده هایم هم دیگر، هیچ پایی را نمی آزارد
 ]چزخنده شدن که افتخار نداره
لینک ویدیو صحبتهای الهام چرخنده در مورد اسیدپاشی رو ببینید و بعد یادداشت عصبانی و دل به دریا زده ام رو بخونید . 
لینک ویدیو صحبتهای خانم چرخنده : 
https://www.youtube.com/watch?v=MrCowWPTPd4

"چرخنده شدن که افتخار نداره !"
از چرخش الهام چرخنده تا به امروز ، هر گاه ویدیو ، مطلبی در اینستاگرام و اخباری با اسم او خواندم و دیدم، حس تنفر از انسان و علاقه به حیوانات چند روز همدم غصه هایم بود . واقعیت چرخنده آنموقع فقط علاقه به حاکمیت را جار میزد و میشد آن را یک علاقه واقعی دانست حال بگذریم که این علاقه از پس جهل آمده یا دانش ... مهم این بود که میشد ازش رد شد و دست را برای نگارش جمله و مطلبی خسته نکرد .
هر چه رفت کاسه صبرم به لبریز شدن نزدیک شد و امروز آب دهانم به جای دل هوس دریا به سرش زد، یا شایدم مرغ روحم هوای اسمان به سرش زد . خوب میدانم کوسه ها در انتظار این هوسم مانند رادیکال های حزب اللهی نشسته اند و قطعا گوشت و دمبه های مفت من را به راحتی از دست نمیدهند . میدانم اسم من در لیست سیاه اطلاعات وطنم خواهد رفت تا کوسه و مرغ را از تشخیص ندم اما مهم اینه که امشب و این یادداشت افتخار من باشه و سرم بلند که حداقل حرفم را زدم . میدانم شغل خوب در سازمان دولتی را قطعا از دست خواهم داد اما افتخار چرخ نخوردن به هر جهت را ذخیره عمرم میکنم . دوست داشتم جایی دیگر به دریا میزدم اما حیف که دریای هنربندان چیز دیگریست .

میدانی چیست ؟ سیاست ما عین دیانتمان بود . دین کثیف بود نه سیاست ... دینمان پدر و مادر نداشت . اگر اسلام هست پس چرا ترس از خدا نداره ؟ خودسری کجایش در دین اسلام آزاد بوده که هر روز یک اقدام بدون پیگیری نهادهای دولتی متولد شد. دیتمان حتی سیاست را به لجن کشید . اگر دینمان سالم بود که افراط حزب اللهی ها را گردن سیاست نمی انداختیم . چرخنده ها از کدام سیاست حرف میزنند ؟ 
خانم چرخنده امروز مدافع بچه حزب اللهی شدند و اسید پاشی را سیاسی میپندارند یا خود را کور کرده اند یا جهالت برایشان نام و نان آورده که از خرش پیاده نمیشود . لحظه ای از پشت آن میکروفن لعنتی پایین آمده و به فیلتر شکن مجهز شده و قدم رنجه فرمایید در یوتیوب و امربه معروف دوستانتان را از چپ و راست و عقب و جلو ببینید . اسیدپاشی مسئله پیش پاافتاده ملت ماست . چرا راه دور بریم و گناه یوتیوب رفتن را از جانب خدای آیت الله ناصر مکارم شیرازی به عذابی برای خودمان دچار کنیم . ویدیو میتونه فتوشاپ بشه !!!!! حدافل به سایت های نه آن آوری نه این وری داخل کشور مراجعه کنید ؟ ببخشید یادم رفته بود که اینترنت با سرعت بالا هم حرام هست و غیر از آن کلا ورود به اینترنت مکروه . خواهش میکنم پس عینک دودی گران داخل کمد به تاریخ پیوسته تان را بردارید و با حجاب برتر تازه خریداری شده تان زحمت کشیده به خیابان خاوران واقع در جنوب تهران رفته تا با کارناوال هرزه آزاری توسط جوانها را ببینید که شاید شبیه حزب الله ریش نداشته باشند اما هدفشان هم سو و پشتیبانشان حکومت و دل قرص و نترس - از انگشت تا کتک و فحش و توهین گرفته و یا حتی تجاوز ... ! شاید قبل از توبه فیلم "مالنا" (جوزپه تورناتوره) را دیده باشید ... نسخه ایرانی اش در خیابان های تهران (علی الخصوص خیابان خاوران) روی پرده است .
این حیوانها هر روز چاق تر از دیروز به دلیل نگاه تیز پلیس البته با عینک دودی و عصای نابینا به جیاتشان ادامه میدهند . پشتشان به کوه گرم هست در خیابانهای مختلف دسته جمعی سراغ دختران بی حجاب میگردند تا امر به معروف کثیفشان را اجرا کنند ! ... این حیوان صفتها فرصت را که جهاد فرهنگی نامیده شد را عمل میکنند و نباید هم بر آنها خرده ای گرفت ؟ اسیدپاشی در مقابل کثافت کاری عده ای "لجن سرشت" ناچیز است . آنها قاجعه هایی آفریدند که اسیدپاشی در کنارش گل سرسبدشه . آنهایی که "بچه حزب اللهی" صدایشان میکنید ... توماری از شرارت، فتنه، جنایت، خشونت، را در کارنامه دارند که در ادامه برایتان لیست خواهم کرد . 
ببخشید سیاست شلوغ کردن و جلوگیری خودسرانه چماق داران ریشوی در کنسرت از 5 سال گذشته در کرمانشاه و تهران و اصفهان و... که تعدادس هر روز بیشتر میشود و تمامی کنسرتها مجوز هم داشته اند چیست ؟ نهادهای امنیتی و قضایی چرا نگاه میکنند ؟ حاکمیت از این برخورد وحشیانه چماق داران چه طرف سیاسی میبندد ؟ 
لبنک ها را در بخش کامنت ها میزارم تا با سند و مدرک گفته باشیم سال 88 کنسرت حسام الدین سراج - کنسرت وحید تاج همراه با ویدیو منتشر شده - حسین زمان 89 - گروه آب و آتش 93 و ... آنقدر امر به معروف انصار حزب الله شناخته شده هست که دیگر نیازی به شمارش نیست . در سال 93 که جهاد فرهنگی حزب اللهی ها از انگشتان دست هم گذشته است . 
حدود صد کنسرت دیگر که خواستید اشاره ای در گوگل برایتان لیست خواهد کرد ...
از کنسرت بگدریم برسیم به برخورد رادیکالها با مشاهیر ادبی و فرهنگی و ... 
محمود دولت آبادی امسال در سبزوار توسط مسئولان فرهنگی حزب اللهی با خاک یکسان میشه و پاره کردن عکسها و شکاندن شیشه کتاب فروشی های دارنده کتاب ایشان در سبزوار محل تولد و کودکی اش تنها به دلیل کارهای فرهنگی و نوشته های مبتنی بر روابط جنسی ... /// لنگه کفش و شعار و شلوغ کاری بعد از برگشت حسن روحانی از سازمان ملل نمونه سیاسی است که فرهنگ نداشته شان رو به به رخ بکشند . /// ویدیو فحاشی و توهین به دختر هاشمی رفسنجانی از دید ما و دختر بی بصیرت بزرگ از دید آنها در جوار حرم شاه عبدالعظیم توسط فردی که در تفکر حزب اللهی ید طویل داره و روزنامه نگار هم هست . واقعه کوچه و زمین فدک بی احترامی عمر به زهرا را روضه و سخنرانی کرده اند و خودشان نقش عمر را خوبی از بر میکنند و راه او را میروند و زهرا گویان سینه میزنن ///... گشت ارشاد را که بگذریم ... ویدیوهای برخوردهای کریه شون توی یوتیوب اونقد هست که بخوام بگم باید تا یک ماه وقت گذاشت /// سینما رکس به روایت خودشان که حتی دیگر انکارش درصدی زیر صفر دار- خاطرات ادم های شرکت داشته در این جنایت سند تاریخیه بر وجود حزب اللهی ساپورت شده از طرف حکومت و به همین دلیل هم اسید پاشی آن ها برای همه کسانی که در جامعه زندگی میکنند قابل درکه و مردم باهوش هم پای سیاست را وسط نمیکشن و دقیقا به مثابه شکل گیری داعش و طالبان و جنایتکاران مذهبی میدانند ... /// ضرب و شتم مردم در سینماهای دوران خاتمی توسط انصار حزب الله با اعلام افتخار در درج این اقدام شنیع در سایت احمقانه و آزاد اصرار برا بازگوی حفارتشان دارند و لحن سرشت بودن ماهیتشان را با افتخار بوف و کرتا کرده اند لیست اقدامات گوهر بار را هر سال نشان ملت داده اند دیگر نیازی به تکرار نیست //// هزاران نمونه گوناگون در ذهن و جستجو در سایت های خبری داخلی میتواند برای کوبیدن بر دهان چرخنده ها ضروری باشد ولی حیف ...

فکر میکنم تمام این حرفهای امشب مانند فراموشی سینه چاکان میر حسین موسوی و مهدی کروبی مانند تمام فراموشی و بی تفاوتی این سالهای غریب با تریبون صدا و سیما و دانشگاه و فرهنگسرا و حسینیه و فیلترینگ از یاد خواهد رفت و خواهند برد و اسیدپاشی را مثل سرکوب جنبش سبز به راحتی خاتمه خواهند داد . اسیدها قانون های جدید مجلس برای بدحجابی و ساپورت را رقم زد وبه هدفش رسید . نه فرم قشنگی بر چهره داخلی و خارجی و ظاهر دخترانمان ماند و نه محتوای خاصی جر 10 میلیون تومان جریمه نقدی بی خجابی و پیدا بودن مو و دست و پا !! و شلاق بریدن بر بی حجابان ... چه قدر راحت چهره واقعی خود را لو میدهند و چرخنده ها در لاپوشانی اش سنگ تمام میگذارند ...

بگذریم امروز هم نشد که هر چه در دل هست را بدون ترس بنویسم و در مقصر اصلی به اینجا رسیدن تنها اسمش را عقده در دل تشیع میکنم تا حداقل هزینه هایم بیکاری و ثبت در پرونده باشد تا زندان و شیشه نوشابه کهریزک و چماق و پونر و تحقیر و شلاق و سنگسار و اعدام و بازجویی و تجاوز جنسی و قرص و واجبی و اعتراف و ... در امان باشم ...

به امید حق ... یا علی ...

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در شنبه هفدهم آبان 1393  |
 دوستت دارم ... همین ...

سلام ... همین 

هر چی فکر میکنم یادم نمیاد که روز تولدم رو خوشحال بوده باشم - همیشه به این فکر میکردم که چرا من باید به دنیا می اومدم و قراره چه گلی به سر دنیا بزنم که کس دیگه ای نزده ؟ همیشه از خدا می پرسم بس نیست ؟ خسته نشدی ؟ آخه تا کجا ؟ برای چی ؟ چرا ؟ - به قول سلطان عشق "این سوالها و واژه ها داره قلبمو پاره پاره میکنه" . 

برای همین ... اعتقاد دارم ادامه نسل و آوردن انسانی دیگر بزرگترین ظلم به دنیا و انسانه . ما انسانها خودمون باید آخرالزمان رو شکل بدیم یا حداقل موقعش رو نزدیک تر کنیم . دیگه با گفتن وایسا دنیا فکر نمیکنم دنیا برامون وایسه شاید باید کفش آهنی رو پوشید . سلطان عشق از نگاه خودش میخواد کفش آهنیش رو بپوشه و من هم از نگاه خودم . 

من نترسیدم رضا جان - از ته دل هم خدا را دوست دارم - نقل ادعا و این حرفها هم نیست - عاشقتم هستم و اینو خودت بهتر میدونی - کفش آهنی رو هم پوشیدم - با گفتن بخند تو حتما میخندم اما از روی تظاهر و ریا - حس خوب رو خیلی وقت بود که فراموش کرده بودم تا اینکه ... - ولی نبود ! - بس نیست از بس دروغ گفت و ما در جوابش فقط گفتیم ولی ... - آدم حبس شده میون پیله ها و آدم آهنی ها - اما اما اما ... 

تو در روز تولدم امیدی در من زنده کردی ؛ یک حس خوب که فراموشم شده بود - خسته بودم و از دنیا دل کنده چون حرفها و صدا و شعرهایت را در این دو سال فراموش کرده بودم . رفته بودم تو یه فاز دیگه شاید تو فاز آشتی با دنیا اما تو گفتی وایسا وایسا لباس های رزمت رو بپوش به دنیا بگو وایسی یا نه داریم میایم به جنگتون . تو بیدارم کردی مثل یک رهبر و فرمانده - چشم عشق من آماده ام .

نامردمی ها قلبمون رو تیکه تیکه کرد اما اصالت رو از یادمون نبرد - میشه نامردمی ها رو دید و زندگی کرد تو این رو ثابت کردی و به من هم باد دادی . قربونت برم که به معنای واقعی کلمه هنرمندی .  

دیگر در روز تولدم احساس بیهودگی نمیکنم . ممنونم اجازه دادی با تو زندگی سلطان عشق 

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392  |
 شعر رمز دار

در ادامه مطلب شعریست که شاید مجالش برای نمایش عمومی در زمان حال عده ای را ناراحت کند و فراهم نباشد به همین علت به صورت رمز دار شعر را می توانید بخوانید . 

اگر رمز را میخواهید به صورت نظرات در وبلاگ من و هنر و یا همین وبلاگ درخواست کنید . 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391  |
 چه فکری میکنی ای تیر

چه فكري مي كني اي تير آيا قد اصغر را نمي بيني ؟/ مگر بر آستان خيمه مادر را نمي بيني؟ /

 كه خود را مي كشي اينطور با شدت/ كه دقت كرده اي اين گونه با دقت/ كه از زه مي پري

اينطور با سرعت؟/ هميشه نقطه ي قلب هدف مشكي ست / اما خوب دقت كن! / كه اين دفعه

سفيدي گلوگاهي هدف گشته / به روي دست خورشيد جهان ماهي هدف گشته / اگر يك شعبه هم بودي نمي ماند از گلو چيزي / چه تصوير غم انگيزي / كه تيري با سه تا تیزی  به سوي حنجري خیزد/ پريشانم از اين برخورد/ اگر آبش نمي داديد اين كودك خودش مي مرد/ چرا تير سه شعبه؟ براي كودك تشنه  نبودآب كافي بود /

براي اين كه بابا بشكند از پا ميان علقمه بانگ "برادر جان مرا درياب" كافي بود / فقط درد علي

 اكبر براي اينكه از پا درآید عاقبت ارباب كافي بود / چرا ديگر علي اصغر؟  چرا شش ماه ي

 پرپر ؟/ چه فكري مي كني اي تير  هر اندازه مجبوري / هدف كوچكتر است از تو نمي بيني

مگر كوري؟ / مگر كوري؟   يقينا با چنين فرضي / چنين طولي  چنين عرضي / اگر حتي به

بالا ... نه !  به زير گردنش خوردي / به غير از حنجره از صورتش هم قسمتي بردي / مگر

 حجم گلوي آدم بالغ چه اندازه ست؟  علي اصغر تشنه كه ديگر جاي خود دارد / هزاران نكته در

 اينجاست كه فرض ناشدن دارد؛/ يكي اينكه به اين سرعت  اگر تيري رها گشته / زبانم لال حتما

سر از اين پيكر جدا گشته / وگر هم مانده جاي تير و حنجر جابجا گشته / وديگر اينكه  از اين

سو گلوي خشك شش ماهه ز جنس نرم غضروف است / واز آن سو نشانه گيري زير گلوي

حرمله بسيار معروف است / نتيجه گيري اش از تو ،  شب هفتم هميشه روضه مكشوف

است !!!

مداح : حاج حسن خلج 

شب هفتم محرم سال 1389 در مسجد امیر تهران 

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390  |
 هوای حوصله ابری ست
به نام خدا

حوصله نوشتن نیست نه تنها نوشتن حوصله هیچ کار نیست . سربازی حوصله را میگیرد چه میتوان کرد باید سوخت و ساخت و تحمل کرد تا یک پنجشنبه دیگر از راه برسد . دو هفته است هرروزمان تکراری ست خب حق دارم بی حوصله باشم .

چرا ۳ ماه را برای آموزش اختصاص داده اند وقتی کاری با ما ندارند ؟ چرا ما باید ۱۵ ماه دیگر را اینجا باشیم وقتی نیازی ندارند ؟ البته برای این سوال جواب پیدا میشود ولی به شدت بی منطق است . چرا قرار است خدمت بیشتر شود و به ۲۴ ماه افزایش پیدا کند ؟ چه نیازی به این بردگان دارند ؟ اگر آموزش هایمان تمام شده چرا نگه مان میدارند ؟ چرا از یک مرخصی ساده سر باز میزنند ؟

محزم آمد و ما صبح و ظهر و شب عزاداری میکنیم . چه عزاداری وقتی زور بالای سرمان است . به گوشه ای میخزی تا برای خودت آرام آرام برای سالار شهیدان یگریی به زور می آیند بلندت میکنند میگویند سینه بزن و ما را از آن حس و حال قشنگ بیرون می آورند .

عزاداری و ایمان زوریست و هرجور که آنها میخواهند و دوست دارند باید عزاداری کنیم و ایمان قلابی شان را دنبال کنیم . باشد چه کنیم تنها میتوان گفت بله جناب ! .

محرم امسال با شرمندگی از اباعبدالله بدترین محرم عمرم بود . من که همیشه منتظر آمدن این ماه عزیز بودم امسال دوست دارم زودتر تمام شود ! خدایا چه کرده اند که این حرف را میزنم . آقا خودت میدانی حال و روزمان را

بدون عشق برایت سینه میزنم و از روی اجبار دور حلقه سینه زنانت می ایستم .

باشد تا بعد همانطور که گفتم به زور مینویسم و حال و حوصله ای نیست یا اگر هست به طرز فجیعی ابریست !

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در جمعه یازدهم آذر 1390  |
 سربازی یا شهرداری
باز آمدم با شهر نو تا قفل زندان بشکنم 

1 ماه و هشت روز پر زد و رفت . یک ماهی که به گفته تمامی سلسه مراتب و سربازانی که دوران آمپول خوریشون رو گذروندن سخت ترین دوران سربازیست اما فکر میکنم که روزهای سختش همین روزهاست که روزهات همینجوری میگذرن و تو بازیچه ی یک مشت آدمی که هر روز باید نظافت کنی چون کار دیگه ای با ما ندارند، بیکارند و ما به هیچ وجه نباید بیکار باشیم . از 24 ساعت حداقل 18 ساعت در حال نظافت کردن وقتمان میگذرد و من در فکر که به جای این وقتهایی که صرف نظافت کردن میگذرد میتوانستم حداقل 2 کتاب مفصل را تمام کنم یا 50 فیلم خوب و متوسط ببینم یا درس میخواندم برای ادامه تحصیل و یا ... . 

به شوخی به سرگروهبان میگم : ما اومدیم سربازی یا شهرداری ؟! سرگروهبان با خنده میگه : همینه ما هم دستشویی شستیم که الان اینجا وایسادیم ! منم توی دلم میگم بگو پس قسمتها و جاهایی که دستشویی تمیز میشه رو میدونه و به من میگفت که من آمارش رو دارم خوب پاک کنی این سیاهی ها میره ! بگو پس آقا خودش دستشویی شور بوده . 

این هفته به صورت ظاهری راحت گذشت . تعطیلی عید غدیر و پنجشنبه و جمعه که شاید به ظاهر خیلی عالی باشه ولی باید به این هم دقت کنید که من توی این مدت کلنجار رفتن با خود در برگشت به پادگان - التماس و خواهش و تمناهای بچه ها و خود را به خاطر یک مرخصی تماشا کردن و انجام دادن - منت گذاشتن های سلسه مراتبان - قیافه های خوشحال موقع رفت و کسل (کما رفته : اصطلاحی که برای برگشت به پادگان میزنن) برگشت . اگر مزیتهایی که حتما دارد محدودیت ها و اعصاب خورد کنی های پشت پرده دارد که غریبه نمیتواند ببیند . 

خدا را شکر که خدا مواظبم هست و تنهایم نمیگذارد . 

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در جمعه بیست و هفتم آبان 1390  |
 ایمان و انظباط و آموزش فقط یک شعار است
بدون حرف اضافه سلام و به نام خدا 

گویا وقتی نیست برای مقدمه چینی و مقدمه بافی زیرا 15 دقیقه دیگر باید برگردم به اون پادگان لعنتی ! پس بدون هیچ حرفی میریم سر اصل مطلب .

دو هفته ای میشه که خودم نبودم یعنی برده دست یک مشت آدم از خدا بی خبر و خدا نشناس بودم که اجازه ندادند پنجشنبه که هیچ حداقل روز عید قربان بیاییم . دلتنگی را هم در این دو هفته یاد گرفتم و دو دستی چسبیدمش و به فال نیک گرفتمش و از این پس قدر زندگی و خانواده را بیشتر میدانم خدا کند که آخرتی باشد نه فانی . 

سرهنگ میاد و سخنرانی میکنه که آی سربازان عزیز قدر خودتون و رهبر و انقلابتون رو بدونید شما نگاه کنید به این مردمان بدبخت سومالی ! اول اینکه چی رو با چی مفایسه کرده و دوم اینکه چند ساعت بعد وقت نهار داخل سطل آشغال گروهان پر است از برنج و ماست و خورشت هایی که میتونه مردمان گرسنه سومالی را که هیچ خود کشورمون رو هم سیر کنه . 

اسراف و دزدی و عقده ای شدن از چیزهاییست که ارتش اموزش میدهد و ککش هم نمیگزد و بعد سرهنگ دم از شرع میزند و فریاد میکنه که آی سربازها اگر کاری غیر شرعی از شما خواستند انجام ندهید و وقتی که من میگم دزدی نمیکنم چون کار غیر شرعیه به من میگه زرنگ نیستی و ... .

امروز سربازهای جدید آمدند و به سمت گردان بالا که هفته پیش ترخیص شدن میرفتند و ما از فاصله 100 متری به برادرانمون توهین میکردیم و میخندیدیم . اگز که جمع میبندم برای این است که خودم هم در این جمع بودم و فهمیدم که به طرز عجیبی عقده ایم . به طرز غبر فابل باوری دنبال یکی میگردم که عقده ها رو روی سرش خالی کنم . در هر صورت من هم به جمع پیوستم در صورتی که دلم خلاف این جهت راه میرود . 

پادگان و آموزشی سختی زیادی ندارد فقط این روزهای تکراری و روزمرگی هایش آدم را بی حوصله میکند . آموزشی به نظرم در یک ماه تمام میشود و بافی اش باد هواست . صبح بلند شو در صف دستشویی بایست و وضو بگیر برای مسجد و بعد نماز و بعد صبحانه و بعد هر کس در منطقه نظافت و بعد سر کلاس درس تا ساعت 11 و نماز ظهر و بعد نهار و منطقه نظافت و کلاس درس و وضو و مسجد و شام و منطقه نظافت . از این ها که بگذریم تکرار از جلو نظام و از راست نظام و خبردارهای تکراری هر روزه . 

دیروقت شده و باید بروم تا بعد 

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در جمعه بیستم آبان 1390  |
 اینجا ارتش است !
به نام اونی که هوامو داره 

روزها میگذرند و ایام اجباری هم همینطور . در نوشته قبلی تخیلی از ایام اجباری را نوشتاری کردم و در این نوشته بدون شک واقعیت را بازنویسی میکنم . اجباری روزهای اولش به شدت سخت و دیر میگذرد، روز اول به خاطر آشنا نبودن با شرایط و رفتار بد سرگروهبان ها و مربیان و توهین انان بسیار دلگیر کننده و ناراحت کننده است . با تمام خستگی روی تخت جیر جیر کننده دراز میکشی و خوابت نمیبرد، جایت عوض شده و دیگر نمیتوانی راحت بخوابی . روز اول سخته خیلی سخت و در فکر تمام بچه فرار از این پایگاه برده داری ست و فکر میکنند که اگر روز اول این است بقیه روزها چیه . 

روز اول و دوم هر چه که بود گذشت و روز سوم به گفته مربیان آموزش که در ارتش به آنان سرگروهبان میگویند بچه ها هار شدند ! باید تنبیه شوند . شرایط دستشان آمده و چم و خم کار را به دست گرفته اند و فهمیده اند که باید گذراندش نه بگذاریم خودش بگذرد . شرایط بر وفق مراد است روز اول و دوم برایمان سخت گذشت اما از روز سوم تا به روز هفتم من از اجباری هیچ نفهمیدم و تا به اینجا اجباری را به اختیاری تبدیل کرده ام . 

از رژه معاف و از ورزش معافم و مسئول غذا و نظافت هستم و به این صورت میگذرانم . خدا را شکر که خدا هوایم را دارد. غروب های پادگان خسته باشی و نباشی تشویق شده باشی یا تنبیه فرقی نمیکند دلگیر و اعصاب خرد کن است . غروب هایش در هر صورت به قول بچه ها فاز بد میدهد و من امروز فهمیدم چرا تمامی فرماندگان و ارشد ها سعی میکنند غروب را در پادگان نباشند . 

زندگی میگذرد خواهی نخواهی

ارتش شعاری دارد که معروف است و بسیار شعار مزخرفی ست، "تشویق برای یک نفر تنبیه برای همه" که به خاطر یک بی شعور و بی فرهنگ ما همگی باید تنبیه شویم . 

هنوز معتقدم سربازی و نظامیان همان مدرسه و معلمانمان هستند که تنها فرقشان لباسشان است . البته خب معلمان خوب و بد داریم همانند نظامیان خوب و بد . کلی بگویم آدمها با هم فرقی ندارند بلکه این محیط است که تفاوت کرده و در یک مکان آزادی عمل داشتیم و در یک مکان بسته و محدودیم، در هر صورت من نفهمیدم معلمان ما نظامی شدند یا نظامیان ما معلم . 

الان که این مطلب رو مینویسم حدود 30 دقیقه دیگر باید حرکت کنم به سمت سختی های خاص . سربازی نکات مثبت و منفی زیادی داره . نکته مثبت اولش قدر زندگی را دانستن آموزش میدهد این خوب است اما نکته منفی که با یک خاطره سعی میکنم بیانش کنم این است که روز دوم پتوی من گم شد یا دزدیدن یا هر چه که بود و نبود من به سراغ سرگروهبان رفتم و گفتم پتوی من گم شده جواب سر راست و قاطعی داد گفت اینجا ارتشه ازت زدن ازشون بزن ! یعنی خیلی جدی به من میگوید برو دزدی کن و این برایم قابل هضم نیست . یا نکته منفی دیگرش عقده ای بار آوردن وحشی تحویل دادن سربازان به جامعه است . 

دیگر وقتی برای نوشتن نیست . تا هفته بعد  

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در جمعه ششم آبان 1390  |
 سواد در مغز است نه مدرک تحصیلی
فقط به نام خود خودش 

این مطلب کمی شخصی است و فقط برای یک نفر می باشد که شاید در زمان حال یا بعد مرگم بخواند و اندکی مواظب رفتار و اخلاقش باشد . 

یک اصل داریم که به هیچ عنوان نمیتوان آن را کتمان کرد و اینکه سواد هر کس در مغز اوست نه تحصیلات آکادمیک و دانشگاه و مدرک تحصیلی که اگر اینطور نبود و انیشتین کلاس اول را دو بار نمیخواند و متهم به کم عقلی نمیشد . در واقع بعد از گذشت زمان بسیاری متوجه شدند که کم عقلی از خودمان بوده و انیشتین دانشمند بزرگ بوده است . 

اینکه لیسانس باعث شود یک دیپلمه را متهم به کم دانستن از خود کنیم هیچگاه و هیچوقت دلیل درستی نیست و این نشان از کم سوادی فرد لیسانسه دارد . سواد در جزوه و درس های مدرسه نیست . لیسانس را توی صورت دیگران زدند و رفتارهای زیر دیپلمه از خود بروز دادند که نشان سواد نیست برادر گرامی ! . 

بزار یک مثال واضح بزنم که هم خودمانی باشه و متهم به طرفداری از اجنبی نباشم و هم مثالی دهن کوب برایت باشد ای ب...ر گرامی ! پیغمبر ما مسلمانان حضرت محمد (ص) سواد خواندن و نوشتن نداشت و به پیغمبری رسید و ما بعد از گذشت قرن ها از حرفها و حدیث های این دانشمند که حتما در نگاه شما بی سواد است را میخوانیم و درس زندگی میگیریم . غیر از این است ای ب ...ر ارجمند ! 

فضل فروشی چه را میکنید مدرک تحصیلی ؟ واقعا فخر و افتخار است مدرک تحصیلی در دانشگاه ؟ به چه مینازی ؟ لیسانس ؟! نمیدانم چه بگویم و بعد از این مثالها آیا باز هم حرفی میماند . در هر صورت نصیحت من کوچکتر از کوچک و بی سواد را اندک گوشی دهی به خدا برایت خوب است . 

بسیار بودند با سوادانی که آتش بر این جهان زدند و بسیار بودند بی سوادانی که دنیا را با حرفهایشان آباد کردند و بی سوادانی که گند کاری دانشمندان باسواد را درست میکردند . 

بزار یک مثال دیگر هم بزنم مطمئنا اسم اسماعیل دولابی را زیاد شنیدی اما حتی یک سخنرانی یا یکی از حرفهایش را گوش ندادی یا نخواندی . محض اطلاعت اسماعیل دولابی از نگاه شما یک بی سواد به حساب می آید اما شما نمیتوانی حتی یکی از حرفها و تفسیرهایش از مسائل پیرامون را بفهمی . 

پس دانش و سواد و علم ربطی به دانشگاه و مدرک تحصیلی ندارد ای دوست و ب...ر گرامی ! . فردی از علم و دانش زیادی برخورداره اما مدرک ندارد این میتواند دلایل متفاوتی داشته باشد - شرایط تحصیل فراهم نبوده - شرایط مجیط مدرسه مساعد نبوده - خانواده همراه نبوده - در یک زمان کوتاه از مدرسه و درس زده و شده بعد از مدتی پشیمانی دیگر سودی نداره - صحبتهای اطرافیان صد در صد دخیله - از سنت به مدنیته شرایط تحصیل را به کلی تغییر داده و هزاران دلیل دیگر.

امیدوارم که تغییری حاصل شود اگر امیدی نبود به هیچ وجه به خود زحمت نوشتار نمیدادم .  

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390  |
 روزها گذشت و من هنوز چیزی نفهمیدم
سلام بدون حرف اضافه

ایام گذشت و این نوشته ها هم میگذرند و من میمانم و خاطراتم . ایام میگذرد و ما ایستاده تماشاگه اش میمانیم .

بعد از خوردن انبوهی از استراحت ها حال موقع آن رسیده که استراحت ها را پس داده و به قول خودشان مرد بار آییم و من هم بدون چون و چرا می پذیرم و تقدیر الهی را دستمایه خود قرار خواهم داد .

اینکه او خواسته تا باشم دز این وضعیت و در این خاستگاه نباید از او گله کرد گله جای خود دارد حتی سوال کرد . او بهتر میداند و اوست که میخواهدمان . حال که اینجام پس خوش امدم چون او میخواهد که اینجا باشم .

روز اول و دوم آمد من هنوز طعم اجباری را نکشیده و در کشمکش خود و خیالم که چه خواهد شد و میشود طی میکنم و سر بر بالین خواهم گذاشت . بعد از روز دوم هم که خبر آمد گورتان را تا یک هفته دیگر گم کنید ! . (اجباری هم اجباری های قدیم)

روز دوم در مکان آدم سازی همه جمع با سران تراشیده و تاس نشسته روی خاک و خندیدن شان در خنده بازاری چون پادگان . شنیده بودم که سربازی خاکی بار آمدن را یادمان میدهد و ما ۶ ساعت تمام این حرف را زمزمه میکنیم و میچشیم . خاکی شدیم و رفت .

نظامی ها دیگر آن ترس را ندارد آن نظامی های فیلم ها و شنیده ها و داستان ها را ندارد . استوار شکل معلممان است ! شکل ان معلمی که همیشه چوب به دست بود و هر ازگاهی از آن استفاده میکرد . استوارمان میگوید و میخندد و اصلا شکلی از نظامی را یاد آور نمیشود .

ساعت ۲ بعد از ظهر روز دوم از خدمت را میگذرانم و هنوز با خیال پادگان سر میکنیم و نشسته ایم روی خاک یاد رهبر و امام و پیغمبر را زنده نگه میداریم ! . همه فریاد ناهار سر میدهند و آنان با جمله مگه فکر کردی خونه خاله است ما را بدرقه میکنند . به خیالشان خواستند از ما زهر چشمی بگیرند .

من که حس خانه خاله را داشتم بقیه را نمیدانم البته یکی بود که میگفت من باید فرار کنم ! من میگفتم چه زود خسته شدی . حتما او از نشستن بر روی خاک خسته شدیم . در این مدت هر لحظه و هر ثانیه فکر آینده را در مغز میگذرانم اینکه بالاخره به امید خدا تمام خواهد شد و ادامه تحصیل در رشته مورد علاقه و نوشتن و نوشتن و نوشتن . آخه خب میدانید ناف من را با نوشتن گره زده اند !

من تسبیحی در دست دارم و هر سه ثانیه یکبار یک دانه اش را از لای نخ به پائین می اندارم و این جمله را تکرار میکنم "آدم در محدودیت ها ستاره میشه" و تکرار میکنم تا در مغز و جان و دل و احساس حک شده و از یاد و ذهن نرود .

من سعی میکنم اجباری را به اختیاری و اختیاری را به چهاردیواری تبدیل کنم و انشاالله به هدف خواهم رسید . اجباری جدای از جبرش به تو رویای اختیار را آموزش داده و قدر روزهای اختیاری ات را زنده میکند .

صد در صد این داستان ادامه پیدا خواهد کرد

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390  |
 تو که با منی پس چرا در یمنی
در مورد برابری انسانها پس این آیه ها چیه :

 

هیچ اربابی ( غیر از خدا ) وجود ندارد. و هرگونه ارباب و ارباب گیری کفربوده و نفی گردیده است. ( سوره های مبارکه آل عمران 64 و80 , توبه 31 ویوسف 39 )

ظلم و ستمگری  و تجاوز به حقوق وکرامت انسانی بندگان خدا جرم و از بدترین گناهان و مستوجب شدید ترین عذاب های الهیست . ( آیات متعدد ) در مورد بردگانی که میگی و برابری تمام انسانها از جمله بردگان .

و تفاوت نژاد و رنگ و زبان در جوامع انسانی فقط بدلیل شناسایی آنها از یکدیگر است . و ملاک کرامت انسانها نزد خدا تنها پرهیزکار تربودن آنهاست . ( سوره های مبارکه حجرات آیه 13 و روم آیه 22) این آیه رو چی میخوای بگی این آیه صراحتا داره میگه دیگه نمیدونم باید به چه زبونی بگه تا بفهمیم

-----------------------------------------------------------------------------------

در مورد بردگان :

بنظر میرسد  شبهه وجود برده داری در قرآن مجید ناشی از وجود کلماتی مانند عِبَاد , عَبْد ( در مقابل حُرّ ) , رَقَبَة , فِي الرِّقَاب , مَلَكَتْ أَيْمَان , أَمَة  ,  إِمَاء  , أَسِير  و اَسْرَى است .

حال آنکه هیچکدام از این کلمات به معنای برده نیستند و در بردارنده مفاهیم دیگری مانند افراد وابسته یا غیرمستقل , امر بران , غلامان خانه زاد , خدمتکاران دائمی و ( خانه محرم ) , دختران خدمتکارخانگی , اسیران يا (اسيران بیگار) و نظایر اینها هستند .

و نکته جالب توجه در مورد  کلمه رقبه (وفی الرقاب) اینکه در تمامی آیات مربوطه خداوند دستور به آزادسازی آنها و نیکویی و محبت و دادن مال به آنها و دادن صدقات به آنها فرموده است ( هر چند این کلمه بمعنای غلام زرخرید یا  نوعی برده باشد ) . سوره های مبارکه نساء آیه 92 , مائده 89 , مجادله 3 , بلد 13 , بقره 177 و توبه 60

--------------------------------------------------------------------------------------

 حقوق زن و مرد به خاطر وظایفی ست که این دو جنس در نظام خانواده دارند . (عقل ناقصم میگوید) مرد خرجی خانواده را میدهد ارث باید بیشتر از زنی که خود شوهر دارد و ارث توی جیب شوهر میره .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

درباره بودیسم بیشتر توضیح بده البته من ربطش رو بحث نمیدونم چون این دینها فراگیر نیستند . با اینحال به من بگو بودیسم چگونه تشکیل شده و گسترش یافته و حرفشون چیه ؟ (این همون تبادل نظر که گفتم !)

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

در مورد جنگ نفهمیدم بالاخره قبول کردی که قرآن و اسلام جنگ طلب نیست بلکه به خاطر فشارهای مشرکین مجبور به جنگ میشدند . در مورد راهزنی هم جایی ندیدم که نوشته شده باشه . من یک چیزی رو در بحث با تو نمیفهمم ما در مورد قرآن صحبت میکنیم یا کتاب های دیگه ؟!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حب ۱۳ سال پیغمبر و اسلام داشت به چی احترام میذاشت ؟ به خون نریختن و ... دیگه باز هم راضی به جنگ نبودند نه مسلمانان نه خدا ولی آنقدر اذیتشان کردند و از کاشانه شان بیرون کردند که خدا گفت برید و حقتون رو بگیرید . من جنگی رو سراغ ندارم که دلیلش گسترش اسلام باشه به غیر از جنگهای عمر از جمله ایران . من همیشه از جنگ دفاعی دقاع میکنم ! از جمله هشت سال دفاع (نمیگم مقدس شاید تو ناراحت بشی !) خودمون . بازم گفتی دینی که مجبور به جنگ کنه . عزیز من حقشون رو باید بگیرند یا نه . کدوم زور مگه پیغمبر زور میکرده که با من بیاید بریم بجنگیم .

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یعنی معجزات علمی قرآن رو نخوندی ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (ادای تو رو در آوردم)

معجزات کیهانی - ریاضی

من حال ندارم اینجا بنویسم (چون میگی کپی نکن) خودت توی گوگل سرچ کن معجزات قرآن

از این معجزات اگر توی تورات و انجیل پیدا کردی بیا تا ما هم حال کنیم

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اثبات علمی نماز (شرمنده حال تایپ کردن ندارم)

"بدن شما به طور روزانه مقداری امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کند. شما امواج الکترو مغناطیس را از تجهیزات الکتریکی و لامپهای روشنی که استفاده می کنید نیز دریافت می کنید.شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کنید ، به عبارت دیگر شما با امواج الکترو مغناطیسی شارژ می شوید بدون اینکه بفهمید !سر درد دارید ؟!
  
احساس ناراحتی می کنید ؟!
تنبلی در کار و مکانهای مختلف ؟! و ... اگر این علائم را احساس می کنید حتما به این نظریه مهم علمی

عمل کنید !
راه حل این مشکلات چیست ! ؟

یک دانشمند غیر مسلمان از اروپا در پی تحقیقاتش پیرامون یافتن بهترین روش برای خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب می رساند به این نتیجه رسید با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بروی زمین ، زمین امواج الکترو مغناطیسی را تخلیه خواهد کرد !

این کار شبیه اتصال زمین در ساختمانهایی است که احتمال بر خورد سیگنالهای الکتریکی مانند رعد و برق وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود.بنابراین سر بر خاک بگذارید تا امواج الکتریکی مثبت تخلیه شود.]
 
آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند این است:

بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید حالتی است که رو به مرکز زمین باشید. چرا که در این حالت امواج الکترو مغناطیسی در ایده آل ترین وجه تخلیه خواهد شد.
و بیشتر تعجب خواهید کرد که بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده مرکز زمین "مکه" است و کعبه درست وسط زمین است

بنابراین سجده در نمازتان بهترین راه تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است.

  

همچنین این کار کمال مطلوب نزدیکی با قادر مطلق است ، کسی که اینگونه جهان را آفرید.  خداوند قادر متعال همواره چیزی را از ما می خواهد انجام دهیم که برای ما مفید و سودمند است. می بینید چه خدای زیبا و مهربانی داریم !!!!

موضوعاتی وجود دارد که دلیل انجام قطعی آن را نمی دانیم ، اما دیر یا زود ممکن است شما دلیلش را پیدا کنید !



در هر حال شما باید به خداوند متعال ایمان داشته باشید ، به او اعتماد کنید و بدانید هر آنچه برای او انجام می دهید بهترین برای شماست.

ما به خاک نمی افتیم تا امواج الکترو مغناطیسی تخلیه شود بلکه برای اطاعت خدای قادر متعال سجده می کنیم !

ما به خداوند اعتقاد داریم و به فرمایش اش عمل میکنیم. همیشه در خواسته خداوند معرفتی هست. ایمان ما بخاطر آفریننده است ! او همه چیز را می داند !

لازم است این دلایل علمی به مردم دنیا نشان داده شود؛ هر آنچه مسلمانان انجام می دهند را ببینند که برای همه خوب است."
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نجسی اینا رو نمیدونم هیچوقت دنبالش نمیرم . از کافر بدم ولی نجسی و اینا رو کاری ندارم اینی که گفتم شخصی بود حالا بریم سزاغ اینکه چرا میگن مشرکون نجس (جسته و گریخته)

به قول آقای قرائتی: "همه سوره‌ها به غیر از سوره‌ی برائت بسم الله دارند. اگر کسی بخواهد نارنجک بیندازد، نمی‌گوید: رحمت! نارنجک با رحمت جور در نمی‌آید. سوره برائت نارنجکی است که خدا می‌خواهد در دل مشرکین پرت کند. مشرکین نجس هستند. بت پرستان حق ورود به مسحد الحرام را از امسال ندارند. خدا از مشرکین بیزار است. پیغمبر از مشرکین بیزار است. خواندن سوره‌ی برائت مرد می‌خواهد. لذا پیغمبر اسلام(ص) چند دفعه این سوره را به افرادی داد تا بخوانند اما نتوانستند. بالاخره علی ابن ابیطالب این سوره را خواند." (راستی صحبت های قرائتی رو گوش میدی) .

 دقت کنیم که این آیه در چه زمانی نازل شده این آیه در سال نهم هجرت، یعنی سال های آخر زندگی پیغمبر نازل شده. در این شرایط، سالهاست که این مشرکین و کافرها به مسلمون ها ظلم کردن. اون ها رو از خونه هاشون توی مکه بیرون کردن و مال و اموالشون رو دزدیدن. در جنگ بدر و احد و خندق و حنین و غیره و غیره اون ها رو مورد حمله قرار دادن و تعداد زیادی از اون ها رو کشتن. در این شرایط تعامل معنی نمی ده. دشمنان توی 23 سال نبوت پیغمبر، چیزی حدود 70 جنگ به پا کردن! 70 تا! تازه 13 سال اول که مسلمون ها توی مکه بودن، جنگی نبود. یعنی توی 10 سال زندگی مسلمون ها در مدینه، حدود 70 بار بهشون حمله شد. یعنی به طور میانگین هر سال 7 دفعه! این آمار شوخی نیست.

اگر همین امروز کسی طرفدار نازی های آلمان باشه، توی غرب بهش احترام گذاشته می شه؟ مگه نه این که اگر کسی سی سال پیش -وسط جنگ سرد- از شوروی و کمونیسم حمایت می کرد، از هر پلیدی پلیدتر نبود؟

البته این را هم فراموش نکنیم که کفر بزرگترین گناه است .

یاد یک شعری هم افتادم جال ندارم کامل بزارم . فعلا یک مصرع از شعر رو میزارم بعدا کاملش

خر نباشی گاو رو نمی پرستی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نه در مورد جایگاه زن در اسلام و حدیث ها و ... که کتابهای مفصلی چاپ شدند . چطور تناقضه حل شدنیه . از یک طرف زن رو بدتر از شیطان میدونه بعد از طرفی این کتابها منتشر شدند و نقل و قول های فراوان از خود محمد شده . بهتره به قران بپردازیم که واضح و مبرهن هست ! .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آهان رسیدیم سر اصل مطلب اول نظرم رو میگم بعد چند تا سوال ازت میکنم : من نماز نمیخونم برای اینکه خدا جهنمم نبره و من نماز میخونم برای آرامش خودم . این آرامشی که نماز به من میده من جای دیگه پیدا نکردم اصلا به مقوله نماز و روزه و غیبت و حسادت و دروغ و ... دینی نگاه نمیکنم . این ها رو سعی میکنم رعایت کنم چون رعایت کردنش بهتر از رعایت نکردنشه . چون دروغُ، غیبت مشخصه که چیز خوبی نیست . من خودم مرجعم صانعی هست اما زیاد درگیرش نیستم . ترورهای سلمان رشدی و ... نه رد میکنم نه قبولش دارم . من محرم و روضه امام حسین رو خیلی دوست دارم نه به خاطر شفاهت و ... به خاطر سبک شدن خودم اصلا کاری با حرفهای صد من یه غاز ندارم ! .
سوال های من : (دوست دارم صادق باشیم)
از شریعتی - مطهری - الهی قمشه ای دیگر بزرگان شده کسی رو قبول داشته باشی یا اصلا میشناسیشون --- ادعا کردی که اسلام رو خوب میشناسی پس حتما کتابها و عقاید این بزرگان رو خوندی یا شنیدی نه ؟ (صداقت)

معاد - امامت - نبوت - توحید - عدل اصلا قبول داری کدام یک ؟

امامان و پیامبران چه ؟

و در آخر تو من رو یاد یکی میندازی که چند وقت پیش رفت سفری زوری 

 

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در یکشنبه بیستم شهریور 1390  |
 آنقدر عزیزی که با وجود خستگی از خوابم زدم
جوابهای من به چند تا نظر آخر و شاید قبلی چون همه رو تکرار میکنی ! .

جمله های زیبایی که در کتاب هست و گفتم برای این نبود که جذب دین بشیم فقط برای اینکه قصدت از قرآنی خونی رو گفته باشم و بگم اگر در چند آیه خدا به عقیده تو برده داری رو تائید میکنه چرا پس در آیه های دیگه از برابری انسانها سخن میکنه ؟ این رو جواب بده

تیکه هایی از انجیل رو خوندم . نگفتم حرفهای تو رو سایتهای مختلفی میزنند که همگی هیتلرینگ بهشون حال داده و فکر نکن این حرفها رو فقط تو میزنی . دقیقا این مثالی که زدی در مورد ارث برعکسش هست که تو بدجوری توش غرقی . خدا رو شکر من یک جایی با تو به توافق رسیدم اونم اینه که بحث من و تو فایده ای نداره به خاطر اینکه تو هر چی بگی من ماسمالی میکنم (تا اونجا که در توانم بوده سعی کردم اینکار رو نکنم) هر چی من بگم تو حرف خودت رو تکرار میکنی .

بودا به علت مشکلات فراوانشان از جمله آتش فشانها و نداشتن قدرت بدنی و سیاسی کمتر جنگ داشتند ولی عموما آن ها به صورت جنگ های قبیله ای دین رو گسترش میدادند . از گسترش زرتشت چیزی نمیدونم . جنگیدن برای گسترش دین در قرآن داستانی مفصل داره که خود قرآن توضیح میده داده . تمامی جنگهای پیامبر و علی بیشتر حالت دفاعی داشته است . پیامبر ۱۳ سال فقط مردم رو دعوت به دین کرد که توی همین سیزده سال از طرف مشرکان هم اذیت میشد ولی توی این مدت یکبار شمشیرش بالا نرفت . قران بعد از این که سیزده سال مسلمانان توسط مشرکین اذیت شدند و از سرزمینشان اخراج شدند در قرآن میگه : "کسانی که شما می خواهید با آنها بجنگید همان کسانی هستند که شما را از سرزمینتان اخراج کردند و حقوق طبیعی شما را از قبیل زندگی در میان هموطنان از شما سلب نمودند"،یعنی این جنگ عقیده و دین نیست بلکه جنگ بر سر سرزمینی ست که از دست داده اند و میخواهند آن را پس بگیرند . این جنگ پذیرش ایمان نیست جایگاه این جنگ را گسترش اسلام قرار نمی ده . آیه ۱۹۲ و ۱۹۰ سوره بقره

قرآن هر جایی که صحبت از جنگ کرده به خاطر تجاوزیه که به مسلمانان شده و خدا مسلمانان رو دعوت به گرفتن حقشان میکنه . آیه های اسرا ۷۶ و محمد ۱۳ و توبه ۱۳ و ۱۴ و آل عمران ۱۹۵ به گفته هایم سند میدهد . ((اینجاست که میگم یک آیه دلیل بر کل اعتقاد خداوند نیست ))

حشر ۷ و ۸ خدا مسلمانان رو دعوت میکنه که بروید و حق و حقوق مالی و معنوی خودتان رو پس بگیرید و فتح مکه به خاطر بت هایی بود که در خانه خدا و پس گرفتن شهر بوده است . اینکه قرآن میگه،اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! با کافرانى که به شما نزديکترند، پيکار کنيد! آنها بايد در شما شدّت و خشونت احساس کنند
این حرفی که زدی چه ایرادی داره جنگ با کافران چرا برای تو چیز بدیه ؟ نه اصلا جای سوال نیست وقتی پیغمبر دعوت میکنه و نمیپذیرند و اذیت میکنند و بت پرستی میکنند باید دستشون رو ببوسه ؟

آیه ای در قرآن هست عربی اش رو نمیدونم و ترجمه اش هم دقیق نمیدونم "انسانها چیزی میسازند که مانند شتر مینشید و بلند میشود" یا تاثیرات علمی نماز که مطمئنا خوندی . و من متعجبم تو چرا آنقدر ساده مسائل رو اندازه میکنی ! .

نجس بودن اهل غیر کتاب در قرآن آمده اگر هست به من بگو ؟ هر چیزی که در قرآن هست مورد بررسی ست .

یک چیزهایی اصلا به ما مربوط نیست مثل زنان پیامبر اولا آنان با تمام کنیزانشان ازدواج میکردند و یادت نره که حضرت خدیجه بزرگتر از پیامبر بود و چقدر حدیث در مورد خوب بودن این زن وجود داره و در مورد حدیثی که پیامبر در نهج الفصاحه میگه تمام زن ها نیستند بلکه فتنه زنان است یادت نرفته که چه کسی حوا را گول و چه کسی آدم را ! . در مورد همخوابگی های پیامبر و تکرارش در قران دلیلش را نمیدانم باید تحقیق کنم .

حکم ترور و آدمکشی در قرآن کجاست ؟ کاری با مراجعی که من هیچکدامشان را قبول ندارم و اصلا با وجود قرآن این ها را هیچ نمیدانم . آیه ای در مورد ترور و ... داری در قرآن بیار ؟

--------------------------------------------------------------------------------------------

در آخر : میخوام این رو بفهمم که تو واقعا به خاطر این چیزها از اسلام کنار کشیدی و به قول خودت اسلام رو بدترین دین بعد یهود میدونی و گفتن اینها برای من یا کسان دیگر برای چیه ؟ تو واقعا فکر میکنی با این حرفها میتونی عقیده ای رو تغییر بدی ؟ مناظره و مباحثه برای تبادل اطلاعات است نه قانع کردن . پس هیچ کسی در مباحثه حق ندارد خود را حقیقت کامل ببیند که متاسفانه در چند جمله تو این دیده میشه و خیلی خطرناکه . من میگم دوستانه تبادل اطلاعات کنیم گفتن نویسنده قرآن یعنی اینکه تو اطمینان کامل به حرفهایت داری در صورتی که حرفهات این ادعا رو نداره . نمیذونم تصور میکنم بحث ما دوتا بیهوده است . تو من رو متهم به نادانی میکنی و من تو رو متهم به خودشیفتگی و اومانیسم و باید بدونی هر موقع مباحثه ای به اینجا کشیده بشه دیگه ادامه دادنش بی فایده است .

 

 

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در شنبه نوزدهم شهریور 1390  |
 از محسن به پرهام 3
۷ - برتری مرد از زن

در اسلام هیچ یک از زنان و مردان و قبایل و طوائف و نژادها بر دیگران برتری ندارند، مگر به پرهیزکاری و تقوای الهی. "یا أیها الناس انا خلقناکم من ذکر و أنثی... ان اکرمکم عند الله أتقیکم(1)؛ ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم، و شما را ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسائی متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است".
یعنی در کمالات انسانی و کسب فضایل مانند کسب دانش و معرفت و ارزش و شخصیت انسانی و رسیدن به مراتب کمال انسانی و... میباشد، با هم برابر بوده و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد.
اما معنای سخن چنین نیست که همه انسان‏ها در همه شرایط و وظایف و مسئولیت‏ها برابر باشند. این را هیچ خردمندی نمیپذیرد.
جامعه بشری یک نظام اندام واره و ارگانیکی است، که هر یک از اعضا و جوارح مسؤلیتی دارد که دیگری آن را ندارد، مانند این که: مغز وظیفه‏اش مدیریت و صدور فرمان است. قلب مسئولیتش پمپاژ خون و رساندن اکسیژن به تمامی سلول‏های بدن است. چشم وظیفه دارد از امور مادی عکس برداری کند و آن را به شبکه عصب بسپارد و تارهای عصبی آن را به مغز منتقل کند. همین طور هر یک از اعضا و اندام وظیفه‏ای دارد که با وظایف دیگر اندام‏ها متفاوت است. در اجتماع بشری نیز وضع بدین منوال است، بلکه در کل جهان طبیعت چنین است.
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست‏
که هر چیزش به جای خویش نیکوست
برای استمرار حیات اجتماعی میبایست یکی طبیب باشد و دیگری نانوا و سومی کشاورز. انسان‏ها متفاوت آفریده شده‏اند تا مسئولیت‏ها و وظایف بین مردم تقسیم شود. امام علی(ع) فرمود: "لا یزال الناس بخیر ما تفاوتوا فاذا استووا هلکوا؛(2) مردم تا وقتی که از تفاوت‏ها بهره مندند، مشمول خیر و رحمت الهی قرار میگیرند. اگر تفاوت نباشد، هلاک میگردند."
بنابراین با وجود تفاوت‏های موجود در افراد اجتماع، یکی مسئولیت مدیریت اجتماع را برعهده میگیرد، یکی کشاورز میشود و.... اجتماع چون میبایست نظم داشته باشد و از هرج و مرج جلوگیری شود، مدیر لازم دارد.
خانواده کوچک‏ترین هسته جامعه بشری است. در این اجتماع کوچک نیز میبایست وظایف و مسئولیت‏هاتقسیم و مشخص شود. یکی مدیریت و مسئولیت اداره آن را میبایست در دست بگیرد.
در دنیای امروز این سخن پذیرفته شده است که اگر هیأتی (حتی هیأت دو نفره) مأمور انجام کاری شود، حتماً باید یکی از آن دو رئیس و مدیر و دیگری معاون یا عضو باشد وگرنه هرج و مرج پیدا میشود، یعنی باید در هر تشکل و اجتماعی اگر چه محدود، یکی از آنها مدیریت کند. حال در خانواده مدیر مرد باشد یا زن؟ باید مسئولیت‏ها منطبق با نظام تکوینی و سازگار با آفرینش زن و مرد باشد. اسلام میگوید این مسئولیت منطبق با آفرینش مرد است و مدیر خانه مرد و زن معاون او باشد. (الرجال قوامون علی النساء...)(3)
اشتباه نشود و از این سخن استبداد و ظلم مردان بر زنان برداشت نگردد، بلکه مراد این است که این اجتماع کوچک با داشتن یک نفر به عنوان مدیر و مسئول، کارهایش به خوبی بچرخد و همه از آن نفع ببرند.
ممکن است بپرسید چرا این مسئولیت را اسلام برعهده زن قرار نداده است. در پاسخ میگوییم: همان گونه که در بالا اشاره شد، این مسئولیت همگام با خلقت و فطرت زن و مرد است.
توضیح: زن و مرد اگر چه در انسانیت تفاوتی ندارند، ولی از نظر امور جسمانی (اعضا و جوارح)، احساسات و عواطف و تمایلات و اخلاق و فعالیت‏های مغزی تفاوت هایی دارند.
از نظر توان بازو و رشد عضلات، توان زن به پای مردان نمیرسد. در این تردیدی نیست که به تناسب تفاوت در آفرینش این دو، معمولاً کارهایی را که نیازمند به نیروی بازو و قدرت بدنی باشد، مردان انجام میدهند. و کارهای سبک و پرظرافت را زنان.
از نظر احساسات، عواطف و تمایلات بنا به گفته روانشناسان، "محبت"، "رفتار انفعالی"، "رفتار عاطفی" و "حمایت کننده" از ویژگیها و رفتار زنانه، در مقابل، "پرخاشگری"، "استقلال"، "رقابت" "سلطه" و "حاکمیت" از ویژگیها و رفتار و مردانه است.(4)
به مقتضای تفاوت در آفرینش و تکوین، تشریع و مسئولیت‏های اجتماعی مختلف میشود. زن با تکیه به شوهرش و رفتار انفعالی در برابر شوهر (اطاعت از وی) به آرامش میرسد. اما مرد میخواهد با استقلال و حاکمیت و اتکای همسر به او، به آرامش برسد.
این سخن همان "الرجال قوامون علی النساء" است، یعنی مرد باید مسئول خانواده باشد.
به تناسب همین مسئولیت اسلام میگوید: مرد وظیفه دارد هزینه خانواده را تأمین کند.
قرار دادن مسئولیت تأمین مخارج خانواده بر دوش مردان امری طبیعی است و از این که به نفع زنان است و باری بر دوش مردان وضع شده است، کسی اعتراض نمیکند، چون این حکم به مقتضای طبیعت است و در آفرینش ریشه دارد. نیز قراردادن وظیفه سنگین و طاقت‏فرسای جهاد و خدمت سربازی، بر دوش مردان امری طبیعی است و از این که این قانون به نفع زنان است و آنان را از این کار طاقت فرسا معاف داشته است، اعتراضی نیست.
قرآن در آیه 34 سوره نساء بعد از بیان مسئولیت مردان در خانواده به دو نیروی مذکور (توانایی بدنی و نفقه) اشاره کرده است. (5)
اگر یکی از احکام اسلامی مورد پسند ما نشد، میبایست آن را در کنار دیگر مسائل اسلامی قرار داد و با توجه به همه جوانب داوری نمود. در امور خانوادگی، مسئولیت‏های زنان و مردان را میبایست کنار هم قرار داد و قضاوت نمود. همان گونه که اسلام تکالیفی برعهده مردان قرار میدهد که برعهده زنان قرار نمیدهد، مانند نفقه، مهریه، دیه عاقله، جهاد و سربازی و... تکالیفی هم برعهده زنان قرار میدهد که برعهده مردان نیست.
این دو قسم را در مجموع باید سنجید و قضاوت نمود.

۸ - در مورد فحش هاو لعن و نفرین ها دیگه به ما مربوط نیست . یک سری آدمها ظلم کردند و نفرین میشوند . خدا بارها گفته وای بر گرون فروشان من میترسم تو این جمله رو بگیری و بزنی تو خط اینکه وای جماعت خدا خط و نشون میکشه ! . هر چی نظرهات رو میخونم کم کم متوجه این میشم که تو کاملا به قصد لجبازی اومدی نه به قصد بحث و تبادل نظر .

۹ - جنگ با کافران هم به تو مربوط نیست . کافرانی که به غیر از اعصاب خرد کردن کاری نداشتند و پیغمبر هم هر چه میگفت کر بودند (که فکر میکنم من هم دارم همین کار رو میکنم) ته ته اش جنگه دیگه . آیه هایی که از دعوت خدا با پیکار با مشرکان آوردی همگی بدون در نظر گرفتن کل سوره نشان از لجبازی ست . مثل این میمونه تو یک خط از داستان رو گذاشتی و هی بوق و کرنا میکنی . واقعا مسخره است .

۱۰ - تو داری با خودت چیکار میکنی یک ساله ترجمه های قرآن رو میخونی قید دین و کتاب و اسلام رو زدی . تو فکر میکنی علامه شدی که میبری و میدوزی و میری . به خدا تاسف میخورم . من کاری با دین ندارم من از این صحبتهای بچه گانه ای که بار تحلیلی نداره متاسفم . تو که به قول خودت روزه هات رو تا پارسال میگرفتی با خوندن قرآن که حداقل ۱۰ سال تحقیق مداوم میخواد تا برسی به درجه ای که حالا برای خودت دین انتخاب کنی و قرآن رو زیر سوال ببری . نه پرهام جان با این صحبتهای بچه گانه راه به جایی نمیبری بلکه فقط میخوای اثبات کنی حرفت درسته من میگم هدفت رو کبیرتر کن و برو تحقیق کن . از تمام حرفهایی که زدی فقط تحریفات دین رو میشه قبول کرد . من دوست دارم تو بری دنبالش و بعد از یک مدت بیای بگی من تحقیق کردم و گشتم و تفسیر خوندم و با علما صحبت کردم و اینها به این نتیجه رسیدم که قرآن الهی نیست نه اینکه خودت بخونی با عقل خودت بسنجی و برداشت کنی .

۱۱ -گفتی اگر خدا میخواست میتونست کاری کنه که دینش هیچ شک و شبهه ای نباشه این جمله باز از ندانستن هایت هست که متاسفانه اومانیسم درونی ات اجازه نمیده بری دنبال دانستنش . بابا انسان از حضرت آدم بگیر تا به امروز آنقدر دیوانه اند که نمرود ادعای خدا بودن میکند و در آخر با پشه ای میمیرد یکی فرعون است هر چه معجزه می آوری ایمان نمی آورد . بابا انسان هر کاری کنی باز زر میزند ! (ببخش من رو یک کمی عصبانی ام) . بابا خدا معجزه میکند و انسان ایمان نمی آورد چی داری میگی . 

۱۲ - همینطور که جواب های من را چپکی خواندی و حرف ساده ام در مورد نازل شدن آیه در زخدادها و وقایع مختلف نفهمیدی مطمئنم قرآن را همینطور خواندی . منظورم اینه که قرآن رو خوندی برای سوتی گرفتن یا ایراد گرفتن . خالصانه قرآن را بخوان چون کتابی ست بی شک هدایت کننده و رستگار کننده .

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390  |
 سخن پایانی با پرهام
در آخر :

و اما بعد . پرهام عزیز من ازت میخوام که عجولانه در مورد مسئله ای به این مهمی برخورد نکنی . نمیدونم ازت بزرگترم یا کوچکتر فرقی هم نمیکند در کل ما کوچیک شماییم . قرآن را جدی بگیر . اگر یک چیزهایی در دین اذیتت میکند اگر رساله ها اذیتت میکند و حرفهای بعضی از علما اذیتت میکند به پای خدا ننویس .

قرآن را جدی بخوان، برای دلت بخوان، نه برای ایرادگیری .

من اگر کسی را نزدیک خود ندانم هیچوقت آنقدر وقت نمیگذارم که برای حرفهایش بنویسم . من در نقدهایم اگر فیلمسازی را دوست نداشته باشم یا نزدیک خود ندانم وقتم را صرفش نمیکنم مانند مهرجویی .

پس تو مهم بودی که نوشته ام چون حس میکنم نزدیکی ولی دوست داری دور باشی ! . تمام حرفهایی که زدی بارها و بارها در سایت های مختلف خوانده ام و حرفهایت تکراری ست و مشخص است که تو تحت تاثیر نوشته های آنان قرار گرفتی . اسلام و قرآن دشمن بسیار دارند .

امید است که به جای گشتن جواب برای این پست ها برویم دنبال تحقیق و تفسیر های متفاوت . 

خوش و سلامت و پایدار و ادامه دار باشی  

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390  |
 از محسن به پرهام 2
۳ - ایراد سوره بقره آیه ۲۲ چیه ؟ خداوند زمین را بستر ما و آسمان را همچون سقفی قرار داد چیه ؟ تو وقتی در زمینی بالای سرت چه میبینی ؟ گیر دادی به یک چیزهای کوچم در جاهای دیگه کتاب آمده که آسمان بی کران است .

۴ - در مورد روز و شب بسیار سطحی نوشتی و اصلا معلوم نیست چی میگی یا به اونجایی میرسیم که میگی آسمان را نگه داشت تا بر زمین نیفتد . بله خدا بخوهد آسمان و تمام چیزهایی که هست بر سرت ببخشید سرمان میریزد .

۵ - طوری از نویسندگی قرآن صحبت میکنی که واقعا تعجب برانگیز است . چه نویسنده با دانشی بوده هر کی بوده . چه نویسنده ایه که تازه علم داره به سمت قرآن میاد . چه نویسنده ایه که علم پیش روش کم آورده . چه نویسنده ایه که مرکز زمین را خانه خود بنا کرده و چه نویسنده ایه که علم تازه فهمیده نماز برای چیه و چه نویسنده ایه که ...

۶ - تائید نظام برده داری در قرآن

فلسفه برده داری در نظام حقوقی اسلام پرسشی است که از دیرباز مطرح بوده و در سالهای اخیر بویژه در پایگاههای اینترنتی که بر ضد دین و حکومت اسلامی فعالیت دارند، به صورت جدی تر مطرح گردیده است . مقاله حاضر در صدد آن است تا ضمن بررسی این مساله، اثبات نماید که پذیرش نظام برده داری در آغاز ظهور اسلام، به دلیل تحمیل شرایط زمانی خاص آن دوره بود که برده داری در تمامی جوامع بشری آن روز رایج و ریشه دار بود . از این رو اسلام به جای مقابله یکباره با نظامی ناعادلانه که در تاریخ بشریت ریشه دوانده بود، به مبارزه تدریجی با آن برخاست و با وضع مقررات و دستورهای حکیمانه، به دفاع از حقوق بردگان اهتمام ورزید و نظامی عادلانه را در این خصوص حکمفرما ساخت و در نهایت، این مقررات از مهمترین عواملی بود که موجب گردید تا نظام برده داری ریشه کن شود . رفتار عادلانه و شایسته مسلمانان با بردگان - که ناشی از دستورها و توصیه های دین اسلام در این باره بود - و نیز شواهد تاریخی بسیاری مؤید این ادعاست .
مقدمه

این مقاله ارائه تحلیلی است از نظام برده داری از دیدگاه اسلام و پاسخ به برخی شبهات که در مورد نظام برده داری در اسلام مطرح شده است; زیرا از جمله اشکالاتی که از ناحیه گروهی از منتقدان به حقوق اسلام شده این است که چرا اسلام نظام برده داری را پذیرفته است در حالی که مدعی است تبعیض نژادی را نفی نموده و هیچ قوم و ملتی و نژادی را برتر از دیگری نمی داند و معیار برتری در اسلام همانا تقوای الهی و ایمان است .

این مقاله در صدد آن است که اثبات نماید اسلام اگر چه نظام برده داری را در بدو امر پذیرفته، ولی این پذیرش در یک شرایط زمانی خاصی بوده که برده داری امری بسیار رایج و ریشه دار بود . از این رو مبارزه یکباره با چنین مشکل اجتماعی ریشه داری ممکن نبود و راهی جز مبارزه تدریجی نداشت . و از طرفی راه برده داری در اسلام منحصر به اسرای جنگی بود که به بردگی گرفتن آنان در بدو امر تنها راه حکیمانه و عادلانه بشمار می رفت تا اسلام از این طریق اسرای جنگی را که از اقوام کافر بودند به بردگی گرفته و با دمیدن روح تربیت اسلامی در آنها، سالهای متمادی بتدریج آنان را جزء جامعه آزاد اسلامی نماید . از این رو اسلام با وجود پذیرش نظام برده داری، مجموعه مستحکمی از مقررات را وضع کرده که جملگی در جهت حفظ حقوق و منافع بردگان و به منظور آزاد سازی آنان بوده است . اسلام علاوه بر ارائه مقررات اجباری برای آزاد سازی بردگان، مسلمانان را اکیدا به رعایت حقوق بردگان و به ملاطفت و مهربانی با آنان تشویق نموده است که به همین جهت حتی بنا بر نقل برخی از محققان غیر مسلمان نیز، رفتار مردم کشورهای اسلامی با بردگان نسبت به دیگر ملتها، بهترین و عادلانه ترین رفتار با بردگان بوده است به گونه ای که بردگان عضوی از اعضای خانواده آنها محسوب می شدند و در نهایت عزت زندگی می کردند .

علاوه بر آن اسلام در مجازاتهای کیفری نیز موجبات تخفیف مجازات بردگان را فراهم کرده است .
فصل اول: فرهنگ برده داری در کشورهای اسلامی

در این فصل ابتدا در مورد رفتار محبت آمیز کشورهای اسلامی با بردگان، نمونه های تاریخی ارائه خواهد شد و سپس اشاره ای به منشا وجود این فرهنگ که ریشه در تعالیم اسلام دارد خواهیم داشت:
مبحث اول: رفتار کشورهای اسلامی با بردگان
الف) ذکر نمونه های تاریخی

در یک بررسی تاریخی حتی بسیاری از محققان غیر مسلمان نیز به رفتار شایسته و توام با رافت مسلمانان با بردگان اذعان دارند; به عنوان نمونه دکتر «گوستاو لوبون » در این باره می گوید:

«آنچه مسلم است برده نزد مسلمانان بدان صورت که در نزد نصاری بوده نیست . و وضعی که بردگان مشرق در آن به سر می برند به مراتب بهتر از وضعی است که نوکران و کلفتهای اروپایی دارند . غلامان زر خرید در مشرق زمین جزء خانواده محسوب هستند و چنانچه پیش از این گفته شد حتی می توانند با دختران آقایان مالکین خود ازدواج کرده و در زمره دامادان او در آیند و همچنین می توانند بزرگترین منصبها را نائل گردند . در مشرق غلام بودن عار و ننگ نیست و بدان اندازه که در مغرب نوکر از ارباب خود فاصله دارد در آنجا غلام از مالکش دور نیست و ارتباطش زیادتر و با او نزدیکتر است .» (2)

همچنین ایشان به نقل از مسیو «آلو» می نویسد:

«مسلمانان هرگز با دیده حقارت به بردگان نگاه نمی کردند . از این روست که می بینیم مادر پادشاهان عثمانی که پیشوای مسلمانان و مورد احترام آنان بوده اند کنیز بوده و در این باره به حیثیت آنها لطمه وارد نیامده است .» (3)

در حالی که برخی اروپاییان، مسلمانان را متهم به برخورد نادرست و خشن با بردگان می کنند، دکتر گوستاو لوبون معتقد است که:

«تمام جهانگردانی که درباره مساله برده داری در مشرق زمین به تحقیق پرداخته اند معترفند که این سر و صدای مغرضانه ای که برخی از اروپاییان در اطراف آن به راه انداخته اند به کلی بی اساس است . و بهترین دلیل آن این است که بندگانی که در مصر مایل به آزادی باشند کافی است که میل خود را در برابر یکی از قضات اظهار نمایند، ولی با این حال این غلامان اقدام به آزادی خود نمی کنند .» مسیو «ایبر» در این باره می نویسد: «باید بردگان را در شهرهای اسلامی جزء خوش شانسها و سعادت مندان در زندگی دانست و من برای گواه، شواهد زیادی برای این مطلب دارم، لکن به گفتارهای گروهی از مؤلفین که اخیرا وضع بردگان را در مصر از نزدیک مشاهده کرده اند اکتفا می کنم » مسیو «شارم » می نویسد: «موضوع بردگی در مصر به اندازه ای طبیعی و عادی و نافع و سودمند است که الغای آن در حقیقت مصیبت تازه خواهد بود .» مسیو «دووژانی » رئیس دانشکده زبانهای خارجی در قاهره می نویسد: «بردگان از این آزادی که اخیرا بدانها داده شده بسیار کم استفاده می کنند با این که این آزادی طوری است که به هر نحو بخواهند می توانند آزادانه بدون هیچ گونه مزاحمتی زندگی کنند .» (4)

گوستاو لوبون این نکته را نیز متذکر می شود که فقط مصر نیست که تا بدین اندازه با بردگان خود با مهربانی رفتار می کنند بلکه در تمام بلاد اسلامی وضع به همین گونه است و در تایید گفته خویش به اظهارات بانوی جهانگرد انگلیسی خانم «بلنت » استناد می کند . این بانوی جهانگرد در سفرش به «نجد» در مورد گفتگویی که میان او و یک نفر عرب اتفاق افتاده می گوید:

«از چیزهایی که درک آن برای این عرب مشکل بود این مساله بود که می گفت انگلستان چه سودی از جلوگیری فروش برده می برد؟ و چرا آن را ممنوع کرده؟ و همین که به او گفتم این مطلب به خاطر دفاع از شرافت انسانی است به من پاسخ داد: در خرید و فروش برده چه ظلم و ستمی است که مخالف با شئون انسانیت باشد؟ و کیست که بردگان را بیازارد؟ راستی ما نمی توانیم موردی را پیدا کنیم که یکی از بردگان در شهرهای اسلامی مورد اذیت و آزار قرار گرفته باشد و چنانچه مشهور است برده نزد اعراب به یک فرزند عزیز و محترم خانه بیشتر شباهت دارد تا به یک نوکر و اجیر .» (5)
ب) مقایسه اجمالی با برخی از کشورهای غیر اسلامی

در حالی که کشورهای اسلامی حتی به اعتراف محققان و جهانگردان اروپایی رفتار مؤدبانه و انسانی با بردگان داشتند در کشورهای اروپایی نمونه های بسیاری از ظلم و اهانت به بردگان یافت می شود; به عنوان نمونه «ویل دورانت » در مورد وضع بردگان در یونان می گوید:

«اگر غلامی بدرفتاری یا خطایی کند با تازیانه تنبیه می شود . اگر بر امری شهادت دهد شکنجه می شود . و اگر آزاد مردی او را بزند نباید از خویش دفاع کند، ولی اگر ظلمی بزرگ بر او وارد شود وی می تواند به معبدی پناه ببرد .» (6)

او همچنین در این خصوص اظهار می دارد:

«یونانیان گویند که مرد آزاد باید از وظایف مالی و اقتصادی آزاد باشد و حتی اگر خودش نیز قدرت حفظ و اداره اموال خویش را داشته باشد باید غلام یا کس دیگری را بدان کار بگمارد .» (7)

در یونان قدیم حتی فقیرترین خانواده نیز یک یا دو غلام داشتند و «آیسخینس » خطیب یونانی قرن چهاردهم قبل از میلاد برای اثبات فقر خویش می گوید که در خانواده اش بیش از هفت غلام موجود نیست . (8)

و حتی آزاد شدگان یعنی کسانی که قبلا برده بودند و بعد آزاد شدند در محرومیت از حقوق سیاسی قرار داشته و از نظر اقتصادی وضعی مشابه با اتباع خارجی داشتند . (9)

البته دکتر «ویل دورانت » می گوید که در آتن قرن پنجم وضع غلامان از وضع فقیران آزاد کشورهای «اوسیگارشیک » بهتر است و آتن به حسن رفتار با غلامان مشهور بود . (10)

«علامه طباطبایی » نیز معتقد است که روم و یونان قدیم به برخورد ظالمانه با بردگان شهرت داشتند . (11)
مبحث دوم: تاثیر فرهنگ اسلام بر کشورهای اسلامی

بدون تردید رفتار انسانی مسلمانان با بردگان معلول دستورهای اسلام و سیره پیشوایان مذهبی در مورد برخورد با بردگان بوده است .
الف) تاثیر فرهنگ و دستورهای اسلام

با توجه به این که اساس دین اسلام و تعالیم آن بر مبنای اهمیت به «حق الناس » بنا نهاده شد و حتی در دستورهای اسلامی حق الناس بر حق الله ترجیح داده شده است . از این رو در مورد رعایت حق بردگان نیز که در زمره «ناس » هستند توصیه های بسیاری شده است . ما در فصل دوم به صورت مفصل به برخی از این قوانین خواهیم پرداخت، ولی در این مبحث بطور اجمالی نمونه هایی از دستورها و توصیه های اسلام را متذکر می شویم:

در صدر اسلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد مخاطب قرار دادن بردگان به مسلمانان توصیه فرمودند که:

«لا یقل احدکم: عبدی و امتی . و لیقل: فتای و فتاتی .» (12)

یعنی: هیچ کس در خطاب به بردگان خود، از کلمه «عبد» و «امه » استفاده نکند بلکه از کلمه «فتی » (جوانمرد) و «فتاة » استفاده کند .

و به نقل برخی از تاریخ دانان، این دستور پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در میان مسلمانان رایج گشت . (13)

و در روایات اسلامی چنانکه بعدا خواهد آمد سراسر توصیه به استحباب آزادی بردگان و احسان به آنان است . و خداوند در قرآن کریم، احسان به بردگان را در کنار احسان به والدین و دیگر بستگان و ذوی الحقوق توصیه فرموده است . (14)
ب) تاثیر سیره معصومین علیهم السلام

در سیره معصومین و پیشوایان دینی شواهد زیادی در مورد برخورد توام با رافت با بردگان یافت می شود . بسیاری از صحابه پیامبر مانند سلمان و بلال، برده و مورد احترام پیامبر و جزء سران لشکر و امرا بودند . (15)

مادر برخی از ائمه معصومین علیهم السلام کنیز بودند . از جمله مادر حضرت امام سجاد علیه السلام به نام «شهربانو» که در جنگ اعراب با ایران در زمان یزدگرد پادشاه ایران به اسارت درآمد . شهربانو دختر یزدگرد بود . (16) و همچنین مادر امام زمان (عج) حضرت «نرجس » که به عنوان کنیز به اسارت مسلمین در آمده بود . این بانو، دختر «یشوعای » فرزند قیصر، پادشاه روم بود .
فصل دوم: برخورد اسلام با نظام برده داری

آنچه که مسلم است اسلام در بدو امر نظام برده داری را که ریشه های عمیقی در فرهنگ ملل عرب و غیر عرب آن روز داشت به رسمیت شناخت . از این رو مورد اعتراض برخی افراد ناآگاه یا مغرض قرار گرفته . به همین سبب، ما در این فصل به توجیه فلسفه برده داری و دلیل تایید نظام برده داری از ناحیه اسلام و طرق مختلفی را که اسلام جهت آزادی بردگان مقرر کرده است، خواهیم پرداخت:
مبحث اول: زمینه ها و عوامل انعطاف اسلام در مقابل برده داری
الف) فلسفه برده داری (سبب رقیت)

در مورد فلسفه برده داری، برخی مانند افلاطون معتقدند که از لحاظ عقل و قدرت تفکر، برخی از مردم پایینتر از بعضی دیگرند . از این رو او به بردگی گرفتن یونانیان را تجویز نمی کرد، ولی برای یونانیان به اسارت گرفتن غیر یونانی را مجاز می دانست . (17) این نوع تفکر همان تبعیض نژادی و برتر دانستن یک نژاد بر نژاد دیگر و تفکری ناصواب است .

ارسطو، برده را آلتی ذیروح می دانست و به اعتقاد او تا وقتی که فعالیت های مربوط به بردگان را ماشینهای خودکار انجام ندهند بردگی به نحوی وجود خواهد داشت . (18)

ولی فلاسفه بعد از آنها یعنی رواقیون تفکر معتدلتری ارائه کردند که از جمله آنان «الکید اماس » سوفسطایی بود که در شهرهای یونان می گشت و عقاید «روسو» را تبلیغ می کرد که: «خداوند همه مردمان را آزاد به جهان فرستاده و طبیعت نیز کسی را بنده نساخته .» (19)

اما در اسلام فلسفه برده داری تبعیض نژادی نبود; زیرا یکی از شعارهای اسلام مبارزه با تبعیض نژادی بود و پیشوای دین اسلام همواره می فرمود: عرب بر غیر عرب برتری ندارد و معیار برتری افراد، تقوای الهی است . و اما در مورد توجیه علت برده داری در اسلام باید ابتدا منشا و سبب رقیت را بررسی کنیم:

در میان ملل مختلف اسباب گوناگونی برای برده گیری وجود داشت که اسلام از میان این اسباب، فقط «سبب جنگ » را پذیرفت; یعنی به بردگی گرفتن اسرای جنگی که در پیکارهای میان مسلمین با کفار مرسوم بود; زیرا مسلمین بعد از به اسارت در آوردن کفار سه راه برای آنان متصور بود: راه اول این که بعد از اسارت، آنان را آزاد کنند که این خود نقض غرض بود و راهی غیر حکیمانه . راه دوم آن که همه آنان را به قتل برسانند . و راه سوم آن که آنها را زنده نگه دارند و با رقیت آنان نوعی تربیت اسلامی را در وجودشان در طی سالهای بردگی به تدریج تزریق کنند . و این راه نزد عقلا از راه دوم پسندیده تر بود . از این رو مسلمانان آنها را به بندگی می گرفتند و بعد از دمیدن روح تربیت اسلامی در کالبد آنان که از طریق محبت به آنان عملی می شد، بتدریج آنها را به صورت داوطلبانه آزاد می کردند و یا با قوانین الزامی که اسلام وضع کرده بود آزاد می شدند . و ما در این باره در مبحث دوم از همین فصل به تفصیل بحث خواهیم کرد . (20) و خلاصه این که دوره برده داری در اسلام، در حقیقت یک دوره قرنطینه روحی و اخلاقی بود که اسرای جنگی غیر مسلمان بعد از کسب تربیت دینی، به جامعه آزاد اسلامی ملحق می شدند .

این مطلب به صورت کامل در این سایت

 

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390  |
 از محسن به پرهام 1
مخاطب پرهام و هر کسی ست که در جریان کامنت هاست .

مقدمه : تا به حال تعصبی در دین نداشته و تمامی حرفها از کافر و علما و تعصبی و غیر تعصبی و لجباز و متین نداشته و منتظر شنیدن همه جور حرفی از هر گونه تفکری و ذهنی چه بیمار و چه غیر آن بوده و هستم .

اصل بحث : ۱ - گفتی که در قرآن به حرکت زمین اشاره ای نشده .  

«وَ تَرَى الجبَالَ تحسَبها جَامِدَةً وَ هِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ»(نمل، 88)

كوه‏ها را مى‏بينى، و آنها را ساكن و جامد مى‏پندارى، در حالى كه مانند ابر در حركتند!


1- آيه فوق مى‏گويد: "گمان مى‏كنى كوه‏ها جامد و ساكنند، در حالى كه همچون ابر در حركتند" معلوم است اين تعبير با حوادث آغاز رستاخيز سازگار نيست، چرا كه آن حوادث به قدرى آشكار است كه به تعبير قرآن "از مشاهده آنها مادران كودكان شيرخوار خود را فراموش مى‏كنند و زنان باردار سقط چنين مى‏نمايند، و مردم از شدت وحشت همچون مستانند در حالى كه مست نيستند"! (سوره حج آيه 2).

2- تشبيه به حركت ابرها متناسب حركات يك نواخت و نرم و بدون سر و صدا است، نه انفجارهاى عظيمى كه صداى رعد آسايش، گوشها را كر مى‏كند.


3- تعبير بالا نشان مى‏دهد، در عين اينكه ظاهرا كوه‏ها ساكنند در واقع در همان حال به سرعت حركت مى‏كنند (يعنى دو حالت از يك شى‏ء را در آن واحد بيان مى‏كند).

4- تعبير به" اتقان" كه به معنى منظم ساختن و محكم نمودن است نيز تناسب با زمان برقرارى نظام جهان دارد، نه زمانى كه اين نظام فرو مى‏ريزد و متلاشى و ويران مى‏گردد.

5- جمله" إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ" مخصوصا با توجه به اينكه" تفعلون" فعل مضارع است نشان مى‏دهد كه مربوط به اين دنيا است چرا كه مى‏گويد: "او از اعمالى كه شما در حال و آينده انجام مى‏دهيد با خبر است" و اگر مربوط به پايان اين جهان بود مى‏بايست گفته شود" ما فعلتم" (كارى كه انجام داديد) (دقت كنيد).

از مجموع اين قرائن دقيقا چنين استفاده مى‏شود كه اين آيه يكى ديگر از عجائب آفرينش را بيان مى‏كند.

نتيجه‏اى كه از اين تفسير مى‏گيريم اين است كه اين كوه‏ها كه ما آنها را ساكن مى‏پنداريم با سرعت زياد در حركتند، مسلما حركت كوه‏ها بدون حركت زمين هاى ديگر كه به آنها متصل است معنى ندارد، و به اين ترتيب معنى آيه چنين مى‏شود كه زمين با سرعت حركت مى‏كند همچون حركت ابرها! طبق محاسبات دانشمندان امروز سرعت سير حركت زمين به دور خود نزديك به 30 كيلومتر در هر دقيقه است و سرعت سير آن در حركت انتقالى به دور آفتاب از اين هم بيشتر است.

به هر حال آيه فوق از معجزات علمى قرآن است، زيرا مى‏دانيم نخستين دانشمندانى كه حركت كره زمين را كشف كردند، "گاليله" ايتاليايى و "كپرنيك" لهستانى بودند كه در اواخر قرن 16 و اوائل 17 ميلادى اين عقيده را برملا ساختند، هر چند ارباب كليسا شديدا آنها را محكوم كرده و تحت فشار گذاشتند!.
ولى قرآن مجيد حدود يكهزار سال قبل از آنها، پرده از روى اين حقيقت برداشت، و حركت زمين را به صورت فوق به عنوان يك نشانه توحيد مطرح ساخت.
بحث کاملش در سایت کانون گفتگوی قرآنی که بهت پیشنهاد میکنم زیاد به اونجا سر بزنی .

۲ - جاذبه زمین در قرآن 

 برخی آیات اشاره شده به جاذبه زمین عبارت است از:

اللّهُ الّذی رَفَعَ السّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها...؛ «خدا [همان کسی است که آسمان ها را بدون ستون هایی که آن ها را ببینید، برافراشت،...».

خَلَقَ السّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها... ؛ «آسمان ها را بی هیچ ستونی که آن را ببینید، خلق کرد...».

إنّ اللّهَ یُمْسِکُ السّماواتِ وَ اْلأرْضَ أنْ تَزُولا...؛ «همانا خدا آسمان ها و زمین را نگاه می دارد تا نیفتند...».

... وَ یُمْسِکُ السّماءَ أنْ تَقَعَ عَلَی اْلأرْضِ إِلاّ بِإِذْنِهِ... ؛ «... و آسمان را نگاه می دارد تا [مباد بر زمین فرو افتد...».

علامه طباطباییره در تفسیر آیه اول می فرماید: «غرض از این آیه یاد دادن دلیل ربوبیت پروردگار متعال است، و این که او واحد است و شریک ندارد. آسمان ها بدون آن که پایه بر آن تکیه داشته باشد و شما با چشمتان ببینید؛ همچنان مرفوع و بلند است، و در آن نظامی جریان دارد، شمس و قمری دارد که تا زمانی معین در آن می چرخند ... آسمان بر بالای زمین بدون ستونی محسوس که انسان اعتماد آن را بر آن احساس کند ایستاده ... پس این که فرمود: الّذی رَفَعَ السّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها... معنایش این می شود که خداوند آسمان را از زمین جدا کرد و میان آن دو فاصله ای گذاشت، فاصله ای که باعث شد آسمان مسلط بر زمین شود و اشعه ی خود را بر زمین بتاباند و باران و صاعقه ی خود را به زمین بفرستد، و همچنین آثار دیگر... البته این ایستادن از طریق اسبابی است که مختص به همان زمین و آسمان است، و تازه اگر آسمان ها به وسیله پایه هم ایستاده بودند، باز بی نیاز از احتیاج به خدای تعالی و به قدرت و اراده او نبودند ... و لکن انسان ـ در عین این که قانون علیت کلی را می بیند و معتقد است که هر حادثه ای محتاج به علتی است که آن را ایجاد کند، و در فطرتش جست وجوی از علل حوادث و امور ممکنه نهفته شده ـ وقتی بعضی از حوادث را مقرون به علت می بیند، و این دیدنش چند بار در برابر حواسش تکرار می شود، خود به خود قانع می گردد، و دیگر از دیدن آن تعجب نمی کند و درصدد جست و جوی از علت آ ن بر نمی آید».

یکی از یاران امام رضع به نام حسین بن خالد درباره ی قول خداوند که فرمود: وَ السّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ؛ «سوگند به آسمان مشبّک» سؤال کرد، یعنی چه؟ آن حضرت فرمود: این آسمان راه هایی به سوی زمین دارد، راوی عرض کرد: چگونه آسمان راه ارتباطی با زمین دارد؛ و حال آن که خداوند می فرماید: «آسمان ها بی ستون است؟!».

امام رضع فرمود: «سبحان الله، ألیس الله یقول بغیر عمد ترونها؟ قلت بلی، فقال ثم عمد لکن لاترونها؛ عجیب است، آیا خداوند نمی فرماید: بدون ستونی که قابل مشاهده باشد، عرض کردم: آری، امام فرمود: پس ستون هایی هست، لکن شما نمی بینید».

آیا توجیه و تفسیری برای این سخن، غیر از ستونی که ما امروز نام آن را توازن قوه «جاذبه و دافعه» می نامیم، وجود دارد؟! تفسیر مجمع البیان این آیه را از جمله معجزات جاودانی و علمی قرآن کریم می داند که اشاره به نیروی جاذبه داشته و سراسر کاینات را به یکدیگر ربط می دهد و همچون ستونی استوار و محکم، کرات عظیم آسمانی را در مدارهای مخصوص، حفظ می کند. هر یک از کرات آسمانی در مدار و جایگاه خود معلق و ثابت هستند، هر چند مجموعه ها و منظومه ها دارای حرکت اند. تنها چیزی که آن ها را در جای خود نگه می دارد، همان تعادل قوه جاذبه و دافعه است، که سبب می شود کرات آسمانی با سرعت به سوی یکدیگر حرکت نموده و در مرکز واحدی جمع شوند، ولی حرکت دورانی موجود در سیارات و منظومه ها سبب دور شدن کرات و منظومه ها می گردد. چنانچه قوه جاذبه با قوه دافعه مساوی باشد، ستون نیرومند نامریی به وجود خواهد آمد که آن ها را در جای خود ثابت نگه داشته؛ همان گونه که کره زمین میلیون ها سال در مدار معین گرد خورشید حرکت می کند، و نه جذب آن می شود و نه از آن دور می گردد. این نشانه ی عظمت خدا و نیز اعجاز قرآن است. نیوتن دانشمندی است، که نظریه خود را مبنی بر جاذبه عمومی زمین ابراز کرد، حرکت و گردش نجوم را مشمول یک قانون منظم کلی گردانید. قانون کلی حرکت سیارات را این گونه تبیین کرد:

الف. بر اساس قانون جاذبه عمومی کلیه اجسام همدیگر را جذب می کنند. این کشش نیز به دو عامل جرم و فاصله بستگی دارد. هر چه جرم یک جسم بیشتر باشد نیروی کشش آن نیز زیادتر می گردد، و در صورت زیاد شدن فاصله ی دو جسم، تأثیر جاذبه کم شده و به نسبت مجذور فاصله نیروی جاذبه کاهش می یابد.

ب. موافق قانون دوم نیوتن در مرکز هر جسم که گرد مرکزی حرکت کند، کششی به وجود می آید که میل به دور شدن از آن مرکز را دارد. زمین، سیارات، قمرها و اجرام آسمانی که در مدارهای خاص خود در گردش اند، نتیجه ی ترکیب دو نیروی جاذبه و گریز از مرکز است. این دو نیرو اجرام فضایی را در مدار خود نگاه می دارد و از سقوط و تصادم و اصطکاک آن ها با یکدیگر جلوگیری می کند.

ب. قرآن و حرکت زمین؛ در مورد حرکت زمین به آیات متعددی استناد شده است:

وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرّ مَرّ السّحابِ...؛ «و کوه ها را می بینی [و می پنداری که آن ها بی حرکتند و حال آن که آن ها ابرآسا در حرکتند...».

وَ اْلأرْضِ وَ ما طَحاه؛ «سوگند به زمین و آن کس که آن را گسترد».

وَ اْلأرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها ؛ «و پس از آن، زمین را با غلتانیدن گسترد».

در اولین آیه چند نکته دیده می شود: کوه ها که به نظر ساکن می آید با سرعتی همچون سرعت ابرها در حرکت است و این حرکت جدای از حرکت زمین نیست، بلکه همه یک واحد پیوسته اند. اگر کوه ها حرکت می کنند مفهومش این است که کره زمین در حرکت است. این آیه، یکی از معجزات مهم علمی قرآن است؛ زیرا می دانیم در عصر نزول قرآن و حدود یک هزار سال بعد از آن، عقیده ثابت بودن زمین و حرکت کرات به دور آن که از «هیئت بطلیموس» نشأت می گرفت، عقیده حاکم و رایج بر تمام محافل علمی جهان بود. حدود یک هزار سال بعد ـ اواخر قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم میلادی ـ گالیله ایتالیایی و کپرنیک لهستانی نخستین دانشمندانی بودند که حرکت زمین را کشف کردند، اما با مخالفت شدید ارباب کلیسا مواجه شدند و تا آستانه مرگ مقاومت کردند. علامه شهید استاد مطهریره در خصوص تسلیم گالیله می فرماید: «وقتی گالیله را به خاطر اعتقاد به حرکت زمین و مرکزیت خورشید شکنجه می دادند، از بیم آن که او را آتش بزنند، از عقیده علمی خود اظهار توبه کرد، اما در همان حال، روی زمین نوشت: با توبه گالیله زمین از گردش خود باز نمی ایستد».با این همه قرآن مجید ده قرن پیش از آن پرده از روی این حقیقت برداشته بود. کوه ها به عنوان عظیم ترین موجودات روی زمین و مظهر صلابت و استحکام و پا برجایی هستند؛ از این رو حرکت کوه ها می تواند نشانه ای از قدرت بی پایان حق تعالی باشد، ولی مسلم است که حرکت کوه ها چیزی جز حرکت زمین نخواهد بود. زمین با سرعت حرکت ابرها در حرکت است؛ براساس محاسبات دانشمندان امروز، سرعت مسیر حرکت زمین به دور خود، نزدیک به 30 کیلومتر در هر دقیقه است و سیر آن در حرکت انتقالی، به دور خورشید از این هم بیشتر است. به هر حال آیه فوق، از معجزات علمی قرآن به شمار می آید.

وَ اْلأرْضِ وَ ما طَحاه؛ وَ اْلأرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاه

راغب در مفردات می نویسد: معنای لغت "طحو" مثل لغت "دح" است و آن توسعه چیزی و حرکت دادن آن است. در جای دیگر در مورد لغت "دح" می گوید: حرکت دادن "زمین" از محل خود است. دقیق ترین وصف را قرآن در مورد زمین با کلمه "دحو" به کار برده است؛ چرا که زمین یک حرکت وضعی و یک حرکت انتقالی دارد. البته ممکن است معنای دیگر "دحو" و "طحو"؛ یعنی گستردن نیز مراد باشد و جمع این دو منافات ندارد. تعبیرات قرآن و اشارات علمی آن به حرکت زمین، برخلاف هیئت بطلیموسی، حاکم بر فضای علمی زمان نزول قرآن بوده است؛ چرا که در هیئت بطلیموسی زمین ساکن و مرکز جهان معرفی می شود، اما قرآن سخن از حرکت آن گفته است که این مسأله یکی از مطالب علمی حق و صادق قرآن است و حدود 9 قرن بعد از نزول آن توسط دانشمندانی همچون کپرنیک به اثبات رسید. این گونه مطالب عظمت قرآن و رسول اعظمص را می رساند.

ج. قرآن و حرکت منظومه شمسی؛ وَ الشّمْسُ تَجْری لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ? وَ الْقَمَرَ قَدّرْناهُ مَنازِلَ حَتّی عادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدیمِ? لاَ الشّمْسُ یَنْبَغی لَها أنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ الّیْلُ سابِقُ النّهارِ وَ کُلٌّ فی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ؛ «و خورشید به [سوی قرارگاه ویژه ی خود روان است. تقدیرِ آن عزیز دانا این است. ? و برای ماه منزل هایی معیّن کرده ایم، تا چون شاخکِ خشکِ خوشه ی خرما برگردد ? نه خورشید را سِزَد که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی جوید، و هر کدام در سپهری شناورند».

آیات یاد شده خورشید و ماه را متحرک معرفی کرده اند. امروز نیز براساس اصول مسلم علم نجوم، معلوم گردید که هر یک از دو کره خورشید و ماه دارای دو نوع حرکت وضعی و انتقالی اند.

آنچه در عصر نزول قرآن و قرن ها قبل و بعد از آن بر محافل علمی در مورد آسمان ها و زمین حاکم بود، نظریه هیئت بطلمیوس بود، که زمین را مرکز جهان می شمرد و ستارگان و خورشید را به شکل میخکوب در دل فلک هایی بلورین تصور می کرد که اطراف زمین در گردش هستند.

چنانچه منظومه ارسطویی، یا هیئت بطلمیوسی با حقایق قرآنی مقایسه شود، پی به اختلاف بسیار بین آن ها خواهیم برد اگر با نجوم جدید مقایسه شود؛ خواهیم دید که قرآن چه میزان از زمان نزول خود جلوتر بوده و پرده از رازهای خلقت برداشته است. ما به جز قرآن، هیچ کتابی را و به غیر از پیامبر بزرگوار اسلامص هیچ شخصیتی از بزرگان عالم بشریت را نمی شناسیم که چنین تفوق و جهشی در عالم علم و حقیقت داشته باشند. حقیقت آن که بیان این مطلب به راستی معجزه است.

د. قرآن و نقش کوه ها در آرامش زمین؛ وَ هُوَ الّذی مَدّ اْلأرْضَ وَ جَعَلَ فیها رَواسِیَ وَ أنـْهارًا... ؛ «و اوست کسی که زمین را گسترانید و در آن، کوه ها و رودها نهاد، و از هرگونه میوه ای در آن، جفت جفت قرار داد...».

وَ جَعَلْنا فِی اْلأرْضِ رَواسِیَ أنْ تَمیدَ بِهِمْ...؛ «و در زمین کوه هایی استوار نهادیم تا مبادا [زمین آنان [مردم را بنجنباند...».

ألَمْ نَجْعَلِ اْلأرْضَ مِهادًا ? وَ الْجِبالَ أوْتادً؛ «آیا زمین را گهواره ای نگردانیدیم؟ ? و کوه ها را ‍‍چون میخ هایی [نگذاشتیم».

... وَ ألْقی فِی اْلأرْضِ رَواسِیَ أنْ تَمیدَ بِکُمْ وَ بَثّ فیها مِنْ کُلّ ِ دابّةٍ... ؛ «... و در زمین کوه های استوار بیفکند تا [مبادا زمین شما را بجنباند، و در آن از هرگونه جنبنده ای پراکنده گردانید...».

در 9 مورد قرآن از کوه ها با تعبیر «رواسی» یاد کرده است؛ چرا که کوه ها موجودات ثابتی هستند که بر ریشه های مستحکم استوار بوده و همچون لنگر، زمین را در گردش و چرخش از لرزش و تکان باز می دارند و از پریشانی و از هم پاشی محافظت می کنند.

قرآن کریم در بسیاری از موارد که از زمین و آفرینش آن بحث نموده، از رواسی کوه ه به عنوان پشتیبان و آرامش گاه زمین یاد کرده است. در برخی موارد نیز از کوه ها به «اوتاد» میخ ه تعبیر کرده است که زمین را از هم پاشی و فروریزی نگه می دارد. همچنین از تعبیر «أن تمیدبکم» به معنای نوسان و لرزش معلوم می شود که کوه ها مانع اضطراب و لرزش زمین هستند. این معنا برحسب علوم روز مورد قبول و اثبات است که گازهای درون زمین موجب تزلزل پوسته زمین می گردد و گاهی به صورت زلزله ظاهر می شود.

در تفسیر مجمع البیان آمده است: «خداوند متعال می توانست به وسیله ای غیر از کوه، زمین را در مقابل زلزله حفظ کند، ولی کوه ها برای درک مردم مناسب ترند و توجه و دقت آنان را بهتر به خود جلب می کنند».

آفریدگار قادر با خلقت کوه ها، آرامش و آسایش را در مقابل حرکات سرسام آور زمین، به موجودات بخشید. و پستی و بلندی در آن به وجود آورد، چون اگر همه جای زمین صاف و یکسان بود، طوفان و باد آن را از جای خود حرکت می داد و حیات موجودات به خطر می افتاد. صافی و یک نواختی سراسر زمین آب های راکد را تبدیل به باتلاق می نمود و زندگی ساکنین زمین را دست خوش مخاطره می کرد. تشبیه کوه ها از آن جهت است، که پیدایش عمده کوه ها از عمل آتشفشان های تحت الأرضی است، که یک نقطه از زمین را می شکافد و مواد مذاب فوران می کند و به اطراف آن می ریزد و به تدریج آن نقطه بالا می آید تا به صورت میخی که روی زمین کوبیده باشند، در آید و باعث سکون و آرامش فوران آتشفشان زیر زمین گردد و اضطراب و نوسان زمین را از بین ببرد.

در سوره نبأ می فرماید: «آیا کوه ها را میخ های زمین قرار ندادیم؟!» با این بیان اهمیت و نقش حیاتی کوه ها را متذکر می گردد. ... وَ جَعَلَ فیها رَواسِیَ وَ أنـْهارًا... ضمیر در «فیه» به کلمه «ارض» بر می گردد، و منظور بیان تدبیر خدا برای امور سکنه زمین است، که اگر آن را گسترده نمی کرد انسان و حیوان نمی توانست در آن ادامه زندگی دهد، و اگر هم یک سره گسترده می شد و در آن پستی و بلندی وجود داشت محل امنی برای زندگی نبود. همچنین کوه ها را محل ذخیره ی آب ها قرار داد تا در اثر جریان چشمه ها و نهرها، کشت و زرع در زمین آسان گردد.

ه . قرآن و زوجیت عمومی؛ وَ مِنْ کُلّ ِ شَیْ ءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلّکُمْ تَذَکّرُونَ؛ «و از هر چیزی دو گونه [یعنی نر و ماده آفریدیم، امید که شما عبرت گیرید».

سُبْحانَ الّذی خَلَقَ اْلأزْواجَ کُلّها مِمّا تُنْبِتُ اْلأرْضُ وَ مِنْ أنْفُسِهِمْ وَ مِمّا لا یَعْلَمُونَ؛ «پاک [خدایی که از آنچه زمین می رویاند و [نیز از خودشان و از آنچه نمی دانند، همه را نر و ماده گردانیده است».

أوَ لَمْ یَرَوْا إِلَی اْلأرْضِ کَمْ أنْبَتْنا فیها مِنْ کُلّ ِ زَوْجٍ کَریمٍ؛ «مگر در زمین ننگریسته اند که چه قدر در آن از هرگونه جفت های زیبا رویانیده ایم؟».

هُوَ الّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نـَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها... ؛ «اوست آن کس که شما را از نفس واحدی آفرید، و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد...».

خداوند متعال در آیات یاد شده اشاره به زوجیت همه ی موجودات صاحب حیات می نماید تا راهی برای بقای نسل باشد؛ همچنان که جدیدترین تئوری در اصل آفرینش می گوید: «اصول تمام کاینات متشکل از دو زوجند، که این دو زوج به زبان علم جدید، عبارت از الکترون و پروتون است». این اعجاز خیره کننده علمی از دیگر خصوصیات بارز اعجاز علمی قرآن به شمار می آید.

گیاه شناس معروف سوئدی به نام «لینه» در اواسط قرن 18 میلادی کشف نمود که در گیاهان نیز جنس نر و ماده وجود دارد، اما این موضوع آن چنان محافل کلیسا را خشمگین ساخت که چند سال در اروپا کتاب های او به عنوان کتب ضلال شناخته می شد. اگرچه امروز این نکته از مسایل روشن گیاه شناسی است، ولی جای تردید نیست که در چهارده قرن پیش ـ عصر نزول قرآن ـ کسی به این واقعیت پی نبرده بود، بلکه قرن ها پس از آن نیز آن را نمی دانستند، با این همه بسیار جالب است که قرآن با صراحت این حقیقت را در چند مورد بیان کرده و هرگونه ابهام را در این زمینه از میان برده است:

... وَ أنـْزَلَ مِنَ السّماءِ ماءً فَأخْرَجْنا بِهِ أزْواجًا مِنْ نَباتٍ شَتّی؛ «... و از آسمان آبی فرود آورد، پس به وسیله ی آن رُستنی های گوناگون را جفت جفت بیرون آوردیم».

و. قرآن و پدیده طبیعی مرج البحرین؛ مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ ? بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ؛ «دو دریا را [به گونه ای روان کرد [که با هم برخورد کنند. میان آن دو، حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند».

وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أجاجٌ...؛ «و دو دریا یکسان نیستند: این یک، شیرینِ تشنگی زد [و نوشیدنش گواراست؛ و آن یک، شورِ تلخ مزه است؛ ...».

وَ هُوَ الّذی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أجاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُما بَرْزَخًا وَ حِجْرًا مَحْجُورً؛ «و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد: این یکی شیرین [و گوارا و آن یکی شور [و تلخ است؛ و میان آن دو، مانع و حریمی استوار قرار داد».

علامه طباطباییره در تفسیر گران سنگ المیزان درباره ی دو آیه ی اول می فرماید:

«قابل قبول ترین تفسیری که درباره این دو آیه کرده اند این است که: مراد از دو دریا دو دریای معین نیست، بلکه دو نوع دریا است، یکی شور که قریب سه چهارم کره ی زمین را در خود فرو برده، که بیشتر اقیانوس ها و دریاها را تشکیل می دهد، و یکی هم دریاهای شیرین است که خدای تعالی آن ها را در زیر زمین ذخیره کرده و به صورت چشمه ها از زمین می جوشد، و نهرهای بزرگ را تشکیل می دهد، و مجدداً به دریاها می ریزد، این دو جور دریا؛ یعنی دریاهای روی زمین و دریاهای داخل زمین همواره به هم اتصال دارند، هم در زیر زمین و هم در روی زمین، و در عین این که یلتقیان = برخورد و اتصال دارند نه این شوری آن را از بین می برد و نه آن شیرینی این را، چون بین آن دو حاجز و مانعی است که نمی گذارد در وضع یکدیگر تغییری بدهند، و آن مانع، خود مخازن زمین و رگه های آن است، که نه می گذارد دریای شور به دریای شیرین تجاوز نموده، و آن را مثل خود شور کند، و در نتیجه زندگی جانداران را تهدید نماید، و نه دریای شیرین به دریای شور تجاوز نموده بیش از اندازه از زمین بجوشد، و زیاده از اندازه به دریا بریزد و دریا را شیرین سازد، و در نتیجه مصلحتی را که در شوری آب دریاها است که یا تصفیه هواست، یا مصالحی دیگر، از بین ببرد.

و نیز به طور دایم دریاهای شور، دریاهای شیرین را از این راه کمک می کند، که آب خود را به ابرها داده، و ابرها آن را بر زمین می بارد، و زمین باران را در خود فرو برده، مخازن خود را پر می کنند، و همین مخازن هم دریاهای شور را کمک نموده؛ همان گونه که گفتیم از زمین می جوشد و به صورت نهرهای کوچک و بزرگ به دریا می ریزد.

پس معنای این دو آیه ـ و خدا داناتر است ـ این است که: خدای تعالی دو دریای شیرین و گوارا و شور و تلخ را مخلوط کرده، در عین این که تلاقی آن دو دایمی است، به وسیله مانعی که بین آن دو قرار داده، نمی گذارد که یکدیگر را در خود مستهلک کنند، و این صفت گوارایی آن را از بین ببرد و آن صفت شوری این را، و در نتیجه نظام زندگی جانداران و بقای آن را تهدید کنند».

از مظاهر شگفت انگیز قدرت پروردگار ترسیم جهان آفرینش و چگونگی حجاب نامریی و حایل میان دو دریای شور و شیرین است. این حجاب نامریی ـ اختلاف ضریب پخش دما و شوری ـ سبب می شود تا مدت مدیدی آب ها مخلوط نشوند. این واقعه به نام «پدیده هم رفت و پخش دو گانه» به دلیل اختلاف دمای آب های سطحی و عمقی، یا اختلاف غلظت شوری موجود در آب ها، یا اختلاف پخش گرما و شوری است.

شواهد مختلف ثابت می کند که آب های خلیج فارس مثالی از پدیده یاد شده است که به دلیل اختلاف دما و شوری در جهت افقی و قائم بر ستون آب است، که به سبب تبخیر شدید و عمق کم آب بسیار شور می باشد، اما آب دریای عمان کم شور بوده، و جریان های سطحی، آب آن را به خلیج فارس و سواحل ایران وارد نموده و از بخش تحتانی تنگه هرمز خارج شده و جبهه ای در قسمت مرکزی خلیج فارس و دریای عمان تشکیل می دهد. این مناطق جبهه ای دارای ویژگی خاص ـ قرار گرفتن لایه ای از آب شور و گرم روی آب سرد و شیرین ـ است. دما و شوری آب با زیاد شدن عمق افزایش می یابد و انتقال پخش مولکولی دما و شوری در امتداد مرز مشترک اتفاق می افتد. ضریب پخش گرما یک صد برابر بزرگ تر از ضریب پخش شوری است. در طول مرز مشترک تشکیل ساختمان سلول های باریک و بلند همانند انگشت در مرز مشترک دو لایه تشکیل می شود و جدایی بین دو آب به وجود می آید که دارای ضخامت است. این مناطق محیط مناسبی برای تغذیه ماهیان به شمار می آید؛ چرا که به میزان بالایی مواد مغذی در انتقال عمودی وجود دارد. در خلیج فارس نیز نواحی جبهه ای در نقاط آب سرد و کم شور با آب گرم و شور تشکیل می شود که انتقال گرما از لایه زیرین انجام می گیرد و پایداری به صورت آب گرم و کم شور روی آب سرد و شور می شود. ضخامت لایه ها حدود 4 متر در آب های خلیج فارس برآورد شده است.

برداشت

قرآن مجید برترین و آخرین پیام خداوند و بزرگ ترین گوهر گران بهای بر جای مانده از رسول اعظم ص و سرچشمه جوشان معارف اسلامی و مدار و محور اتحاد و اتفاق مسلمانان است.

این اقیانوس بی کران، که به ژرفای حقایق آن نمی توان رسید و شگفتی هایش را پایانی نیست، پا به پای زمان، همانند خورشید و ماه بر همه ملت ها در طول زمان می تابد و بر یکایک بینش ها، گرایش ها و کنش های هر ملت، آیه، یا آیاتی از آن انطباق می یابد و راه گشای انسان های تشنه حقیقت می شود.

اما هدف قرآن این نیست که با مردم به گفت وگوی صد درصد علمی بپردازد؛ و مشکلات و مسایل علمی مربوط به جهان و نیز حقایق عالم وجود را مطرح کند و پاسخ گوید؛ زیرا این کتاب آسمانی مقدس برنامه ای مدون برای هدایت و ارشاد مردم در زندگی دینی و دنیوی است. با این وجود آیات الهی قرآن، خالی از لطافت و ظرافت اعجاز علمی نیست، بلکه مشتمل بر تعبیرات و اشارت مرموز علم و دانش است؛ به گونه ای که زمینه تمامی این علوم از کشفیات مسلم و قطعی علم امروز به شمار می آید. این امر دلیل بر اعجاز و شکوفایی حقایق قرآن است. اگر قرآن به میادین علم می رود، تا کلیدهای اصلی مفاهیم کلی در عرصه علوم کونی و تجربی را به دست انسان بدهد، در واقع حرکتی در راستای هدف یاد شده است، و اما هرگز نباید فراموش کرد که شاه راه های علمی قرآن در این بعد از ابعاد اعجازی آن نیز، در نهایت به قله ای منتهی می شود که «ایمان» نام دارد.

پس اگر در این بررسی سخنی از اکتشافات جدید علمی به میان آمده، غایت اساسی از بیان آن، نزدیک ساختن معانی و مفاهیم اعجازی آیات علمی قرآن به اذهان بشر است؛ با این حقیقت که میان علم صحیح و قرآن کریم هیچ تصادمی وجود نداشته؛ مگر آن که وقتی تئوری علمی نادرست باشد، خطای ما را از فهم قرآن آشکار می سازد؛ چرا که قرآن برنامه هدایت انسان است و آیات آن سرشار از اشارات و بیانات علمی است تا دریچه های جدید به روی عقل جست وجوگر انسان برای دست یافتن به افق های هدایت و ایمان گشوده شود.

این که بشر هر زمان از قرآن مطلبی جدید به دست می آورد، نشانه ی اعجاز کلام است، که برای اثبات اعجاز قرآن به دلیلی دیگر احتیاج نیست؛ زیرا مطالب علمی قرآن در پی اثبات دو چیز است: یکم؛ معجزه بودن، دوم؛ نزول آن از جانب خدای تعالی

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390  |
 هیچوقت آرزوی سختی دیگران را نکنیم
امروز روز خوبی برایم نبود، امروز روز من نبود، از یک طرف ناراحت از یک طرف دیدن خوشحالی دیگران و از یک طرف کسانی که در دل می گریند . دیدنش سخت بود . گوشه ای یکی خوشحال و شادی کنان پز معاف شدن از اجباری را می دهد یکی آن سمت شادی آن را می بیند و در دل حسرت می خورد و یکی هم علنا زیر گریه می زند . برگردم به چند ساعت قبل دو صندلی آن طرف تر پسری با مادرش که دائم دعا میخواند، صلوات می فرستاد، خدا خدا می کرد برای عزیزش تا خلاص شود از این زور اجباری ! . الحمدالله همان پسر معاف شد نمیدانم از دعاهای مادرش بود یا از دل خالصانه اش بود یا واقعا بیمار بود یا هر چه ولی این را خوب میدانم و خوشحالم که از خوشحالی اش خوشحال شدم .

من که سرباز شدم و کتمان نمی کنم به شدت ناراحتم ولی از خوشحالی دیگران حسادت نمی کنم بلکه چون او شاد است من هم شاد می شوم . استرس عجیبی بود همه منتظر همه امیدوار از اینکه شاید ما هم معاف شدیم خدا را چه دیدی ! یکی به من گفت در کنکور انقدر استرس نداشته که در این جا دارد، راست هم می گوید .

این را به صورت کنایه میگویم امیدوارم کسی که دوست دارم بفهمد، متوجه شود . هیچوقت به خاطر دل خود چیزی را برای کسی آرزو مکن که او دوست ندارد .

امروز حسرت آن مادر گرامی که خالصانه برای پسرش دعا میکرد من را به حسادت وا داشت . به چیزی که در خانواده من کم است . مادرم را فاکتور بگیرید چون او برایم نذر و دعا و قرآن و رفتن به مشهد و کربلا و ... در دل آرزو کرده بود دقیقا مثل یک مادر واقعی . پس ممنون مادر به خاطر کارهایی که برایم کردی ولی من قدرشان را ندانستم مرا ببخش . باز هم امیدوارم که بعدها این مطلب را بخوانی .

مادر وقتی غیر از تو همه دلشان به رفتنم باشد چه کار می توان کرد ................. 

از امیدواری به نا امیدی رسیدن خیلی سخته، برای خود برنامه ها داشتم ولی باز خدایا شکرت !

خدایا تو خوب میدانی که هر چه رقم بزنی می پذیرم . می دانم تو بهتر می دانی که چه چیزی برایم خوب و چه چیزی بد. از تو بهتر که می داند، میدانم که صلاح مرا می خواهی .

-----------------------------------------------------------------------------------------

بگذریم . امروز چه بارانی می آمد، باران دوست داشتنی ست ولی این باران دوست داشتنی روزم را غمگین تر کرد .

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در دوشنبه هفتم شهریور 1390  |
 توان جویدن ندارد
اتفاقات اخیر سومالی و فقر و گرسنگی من را واداشته تا دوباره فیلم "beyond borders" را ببینم . فیلم آنسوی مرزها به خوبی توانست ثروت در مقابل فقر را به تصویر بکشد و دراماتیزه کند . شاه سکانس فوق العاده اول فیلم هیچگاه از ذهنم نمیرود .

یک پسر آفریقایی لاغر و نحیف همراه با مردی که نتوانسته نسبت به این موضوع سکوت کند و در آن سمت خیابان جشنی ثروتمندی و اعیانی برگزار میشود . در آن جشن از تمامی میوه ها و غذاها به اندازه کافی هست و در آن سمت در خیابان پسرک از فرط گرسنگی دنده های بدنش پیداست . آن مرد با پسرک به زور داخل جشن میشوند و می رسیم به شاه دیالوگ فیلم که مرد فریاد می زند من از آفریقا آمدم و روزانه 2 نفر در آفریقا از گرسنگی میمیرند و شماها در این موزها دست و پا میزنید .

بگذریم نمی خواهم کل فیلم را تعریف کنم . قسمتی را گفتم تا خودتان فیلم را ببینید . این اتفاقات سومالی باعث شده فیلم توی ذهنم دقیقه به دقیقه مرور شود .

در وبلاگ طنین تنهایی تو، طنین تاریکی من شعری را خواندم از "امیر بابک یحیی پور" که به نظرم خوب توانسته فقز و گرسنگی و اتفاقات سومالی را به زبان شعر توصیف کند .

---------------------------------------------------------------------

توان جویدن ندارد !

چه تلخ چنگ می نوازد با
                                      دنده های نحیف کودک
 
پوست بر استخوان چسبیده اش . . .
 
                                     چه تلخ می کشاند دست
 
رو به هر ناکس نان به دست . . .
 
                                      دیگر آرواره هایش حتی
 
                                                                  توان جویدن ندارد .
 
_ می خواهم چربی های شکمم را
 
                                                               ساکشن کنم . .
 
-: دل کودک من اما چون طبل
                                                              تو خالی ست . . .

 
_ دلبندم باز آب پرتقالش تلخ شد . . .
 
                                   قطره ای آب در حلق کودکم بچکانید . . .
 _ چند واحد دیگر ساخته ام برای اجاره . .
 
                                                               برای فروش . .
 
 لاشخوران مرگ کودک مرا
                                                     به انتظار نشسته اند . . .

 
هیچ کس در جهان گرسنه نمی ماند
 
                                              اگر دزدان آب و نان
 
                                                                       صد هزاران دلار
 
کمک های مردمی را
 
                                         بین راه
 
                                                         بین خویش
 
                                                                  تقسیم نمی کردند !
 
|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در شنبه پنجم شهریور 1390  |
 گاهی پرستیدن، عبادت نیست
این روزها بدجوری این شعر من رو درگیر کرده و برای من همین شعر کافی بود برای کل ماه رمضان . شاعر آنچنان خدا را دوست داشته که توانسته این شعر را بسراید و خوش بحالش به خاطر این همه الطاف و ذوق و سلیقه . خداوند ان شاالله در این ماه برکت گوشه ای از مشکلاتش را حل کند .

این شعر از روزبه بمانی است که برای برنامه ماه عسل سروده شده و مهدی یراحی هم با صدا و لحنی زیبا آن را خوانده است .

هرجایِ دنیایی دلم اونجاست                             من کعبه مو دورِ تو میسازم

من پشت کردم به همه دنیا                                 تا رو به تو سجاده بندازم

 

هرروز حِسِم  تازه تر میشه                              غرقِ تو میشم بلکه دریا شم

بیزارم از اینکه تمامِ عمر                                  از رویِ عادت ، عاشقت باشم



گاهی پرستیدن ، عبادت نیست                          با اینکه سر رو مهر میذاری

گاهی برای دیدن عشقت                                    باید سر از رو مهر برداری



یک عمر هر دردی به من دادی                              حس میکنم عینِ نیازم بود

جایی که افتادم به پای تو                                     زیباترین جایِ نمازم بود



هر جای دنیایی دلم اونجاست                             من کعبه مو دور تو میسازم

من پشت کردم به همه دنیا                                  تا رو به تو سجاده بندازم

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390  |
 نقش مخرب مطبوعات در این روزها
امروز تصمیم گرفتم که صبح ساعت ۶ به سمت دکه های روزنامه فروشی برم و به صورت زنده ! شاهد صفحات روزنامه ها و مجلات که پشت سر هم می آیند باشم . یک ردیف کامل از مجلات اختصاص داده شده به جدول های مختلف کاملا زرد که روی بیشتر این جدول ها عکس محمدرضا گلزار و بازیگرهای خانوم کشورمان که با تیترهای زرد از زندگی خصوصی شان بود . از صاحب دکه که بی محابا مشغول است میپرسم اینها که تیراژشان انقدر بالا هستند فروش هم دارند میگوید : همینجوری که میبینی با همین تعداد مرجوع میشن . پیش خودم میگم : اگر اینجوریه پس چرا انفدر تیراژ بالا میزنند و اینقدر تنوع جدول هست . و متوجه یک پارادوکس دیگر هم شدم که جدول که باعث بالا رفتن اطلاعات عمومی میشود چه ربطی به زندگی شخصی این ستارگان سینما و موسیقی و ... دارد ؟ .

در بین مجلات شاید بتوان دو یا سه مجله تخصصی در مورد هنرها (غیر از سینما و موسیقی) یا طبیعت و ایرانشناسی و ... باشد که فروش و تیراژی بسیار پائین دارند و فکر هم نمیکنم حتی این دانشجویان رشته های تخصصی هم این مجله های تخصصی رشته شان را بخوانند . !

میرسیم به مجلات سینمایی و موسیقی که بیشترشان را خوانده و رانده ام . مجله اتقاف نو که بلبشویی از اتقافات را در مجله شان چاپ میکنند . ظاهری شیک دارد ولی درون مطالبشان دست کمی از مجلات زرد ندارند . مجله ای که در زمان سردبیری علی بحرینی سعی داشت با سلیقه ای برخورد کردن با موضوعات مختلف مشتری جذب کند درست مانند بازاری ها . درگیر شدن با فلان خواننده و بازیگر و فلان هنرمند از جمله مجید اخشابی و حمید عسگری و حامد بهداد و ... که حالا همگی دوست صمیمی این مجله هستند .

مجله ترانه ماه که قرار است مجله تخصصی موسیقی باشد ولی حیف که نه تنها تخصصی نیست بلکه کاملا خنثی و زننده است . سخت میشود مجله ای به این صورت که در بیشتر صفحات تبلیغ خوانندگان مو سیخ سیخی و سوسول است . مجله برایشان تبدیل شده به بازار گرمی و پول در آوردن و فرهنگ و موسیقی را زیر پا گذاشتن است . داریوش شهریاری که خود شبه خواننده ای هم هست فضایی در مجله ش به وجود آورده که با پول گرفتن از جوانان علاقه مند به خوانندگی آنان را دعوت می کند و موسیقی و شعر میفروشد تا برایشان آلبومی تهیه کند بدون آنکه آن جوان چیزی از موسیقی بداند و این جای تاسف دارد برای موسیقی کشورمان که عده ای از آن سوءاستفاده میکنند . وقتی مجلات موسیقی ما این باشد خب تکلیف خود موسیقی هم مشخص میشود .

مجلات زرد سینمایی و موسقی هفت نگاه - اتفاق نو - رونا - ترانه ماه - موسیقی قرن بیست و یک - روزهای زندگی - خانواده سبز - کانون خانواده و .......................... .

مجلاتی هم پیدا میشود که ظاهرا تخصصی اند مثل دنیای تصویر (علی معلم) که قصد داشته اند مجله سینمایی برای همه باشند ولی متاسفانه تبدیل شده به مجله که تبلیغ کارهای سردبیر را انجام میدهد . خدا نکند علی معلم فیلمی را تهیه کند یا دوستش فیلمی بسازد واویلا تمام صفحات مجله پر میشود از تعریف و تمجیدهای الکی و مضحک دوستان به اصطلاح منتقد که از نقد فقط یک اسم میدانند نه بیشتر .

اما در بین این مجلات زرد استثنا هم پیدا میشود مجلاتی که سعی داشته در فرهنگ کشور بکوشند . محلاتی مانند فیلم و همشهری ۲۴ .

به شخصه تخصصی ترین و درست ترین مجله را مجله همشهری ۲۴ میدانم که با نگاه انتقادی پیش رفته و این به خاطر سردبیر منتقدش آقای حسین معززی نیا که بار نگاه شهید آوینی به سینما را به دوش میکشد .

با این اوضاع و احوال مطبوعات نقش مخربی را در این روزها ایفا میکند . مطبوعات میتواند به اوضاع و احوال فرهنگ کشورمان سر و سامان دهد ولی متاسفانه با ورود عده ای سردبیر نما و نویسندگان پولکی تبدیل شده به بازاری که بتوان از آن پول در آورد و اقتصاد را سامان بخشید .

امید است دست در اندرکاران مطبوعاتمان به وجدانشان رجوع کنند تا شاید فرجی شود .

|+| نوشته شده توسط سید محسن باقری در سه شنبه یازدهم مرداد 1390  |
 
 
 
بالا